تبليغاتX
معبد آناهیتا
من می خواهم تو با من به اوج بیایی پس زمین را رها کن و مقاوم باش
عاشقان روزتان مبارک روز عشق بر عاشقان مبارک

"به شما حکمی تازه می دهم که به یکدیگر محبت کنید"

با عرض معذرت فراوان به عزیزانم دوستان گلم واقعا این روز ها سرم شلوغه و نمی تونم براتون پیام بگذارم
برای بعضی ها تونستم در ضمن پستم هم دیر شد
معذرت می خوام عاشق همتونم همتون را دوست دارم و همیشه می خونم نوشته هاتون را
از دوست بگوییم که هر چه خوبیست از اوست
دوست هوایی است که نفس می کشیم یک پرنده است عشق ماست کودک کوچک خونه ماست همه چیز خود دوست است
دوست خداست و خدا عشق است هواست یک پرنده است یک بوسه است یک سکس گرم و پر حرارت است یک پسر است یک دختر است
خدا یک پیشی ملوسه  یک سوت بلبلی یک پسر شیطون من خدا را دوست دارم
من عشقم خونواده ام رشته تحصیلیم ایمیلم موهام لبم بدنم وجودم دوستام را دوست دارم
خدا نور است خورشید است ماه است خدا اون موجود خارق العاده ای نیست که انسان ها روحانی می فرمایند
خدا را روزی هزاران بار می بینی می بویی لمس می کنی عاشقش می شی براش گریه می کنی باهاش می خندی
 بهش اخم می کنی
دوستان نازنینم امروز اول از فرید می گم پسری که عاشقش هستم او مرا عاشق کرد و براش بی نهایت احترام غائلم
عجب صبری خدا بهش داد خودش خود صبر خداست
تو جامعه ای که متاسفانه به دختر به زن به چشم یک تفریح کالا نگاه می کنن
و جامعه هم پر از دختره پر از پارتنره
برای من صبر کرد من را آروم کرد رام کرد منی که افسار گسیخته شده بودم نا آرام و پر از هیجان های منفی شده بودم به هر مرد و نامردی وصل می شدم
امروز شعر ای بلبل عاشق را می شنیدم و اشکم جاری شد فرید بزرگترین ابر مرد صبور و عاشق دنیای من است
فرید عزیزم می دونم که وبلاگم را نمی خونی و من این پیام را برایت در کائنات می فرستم
روزی چندین بار در قلبم بهت می گم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم......
فرید عظمت باطنت به بزرگی عظمت ظاهرت هست
در شهری که مذهبیست و پسراش متعصب هستند و می گویند دختر باید آفتاب مهتاب ندیده باشه
به من دختری که هیجانی ترین آزاد ترین دختر دانشگاه بود دختری که همه می دونن دوست پسر داشته نه یکی نه دو تا 10 یا 12 تا
اما نمی دونم روح تو از کجا آمده در چه خونواده ای شکل گرفته
اما همون طور که من با دخترای اطرافم فرق دارم تو هم با پسرها فرق داری
فرید برام بزرگی و مقدس آرزومند آرزوهات هستم
دوستت دارم عزیزم
خوب چون روز عشاق بود برای عشق نازنینم نوشتم
حالا در مورد چیزهای دیگر می نویسم
اول این که از کوته فکری یک انسان پر از علم می نویسم
رییس دانشگاهمون با احترام فراوانی که برای ایشون غائلم
ایشون به من می گویند با پسرها تا کجا پیش رفتی مسائل جنسی و... هم داشتین
من: نه
فیلم سکسی هم دیدین
من: نه
من نمی دونم کجای دنیا نوشته دوست دختر دوست پسرها فقط برای سکس با هم هستند
عاطفه عشق در نظر بعضی ها مرده مدفون شده جایش را به سکس داده مخصوصا کسانی که مسن هستند
کسانی که خداشون تو آسموناست من خدایم زمینیست راجع به سکس بسیار صحبت کدم با پسرها
خوشبختانه عظیم ترین قسمت روحم را نفروختم سکس یک پرده نیست پرده بکارت
 سکس نزدیک شدن به عشقته سکس یکی شدن با کسیست که می تونی از اعماق قلبت دوستش بداری
واقعا نمی تونم متوجه بشم من به موقع سکس هم خواهم کرد
و سکسی کاملا رمانتیک
اما نه قبل از این که با کسی که واقعا دوست دارم باشم
سکس زیباترین پدیده است برای یکی شدن دو جسم دو روح
اما تو جامعه ما سکس را به یک تابو یک موضوع بد تبدیل کردن
من و پسر داییم از سکس با هم صحبت می کنیم
سکس نمی کنیم اما رابطه رمانتیک با هم داریم روحمون نزدیک است به هم
من در کنار اون که هستم بودن با یک عشق یک پسر را تقریبا تجربه می کنم
و برام خیلی جذاب و جالبه
من فرید را دوست دارم متفاوته متفاوت فکر می کنه
مطمئنم اونم دوستم داره
چشم ها گویا ترند چشم هاش نگاهش سکوتش حاکی از دوست بودنه از عشقه
هزاران بار نگاه مرا دیده مثل بیشتر پسرا می تونست بد رفتاری کنه
عکس العمل هایش زیبا و جالبه خیلی دوستت دارم با او چند کلمه صحبت کنم ازش بپرسم
چرا نگاهم می کرد آیا دوستم داره چه احساسی داره نسبت به من راجع به من چه فکری می کنه
و در نهایت ازش می پرسم دوست داره با هم باشیم
اگر گفت : آره می پرم تو بغلش و بهش می گم عاشقتم این عشق واقعیست
اگر گفت:نه می گم آرزو می کنم به عشقت برسی به اونی که واقعا دوستش داری  و با هم خوشبخت بشین تو یک مرد بزرگی و من بهت افتخار می کنم

دوستان نازنینم خیلی عوض شدم خیلی
خودمم باورم نمی شه اما این اتفاق واقعا دیشب افتاد
یک لحظه از تاریکی ترسیدم همیشه می گفتم بسم الله اما دیشب یک دفعه گفتم یا عیسی مسیح
خودمم شوکه شدم چون حتی زیاد راجع به عیسی معلوماتی ندارم نشنیدم سخن نمی گویم
تکه کلامم هم نیست
یک دفعه بر زبان آوردم یکهو رو صورتم یک نور عجیبی افتاد
اصلا یک معجزه یک اتفاق عجیب بود نمی دونم واقعا چی بود
خدایا بودن با تو را شاکرم شکر شکر شکر
ممنونم که مرا یک دختر آفریدی ممنونم که بهم دوست دادی بهم خونواده دادی بهم قلب دادی عشق دادی و..
بوسه پر حرارت عشق از لبی که واقعا دوستت داره را براتون  آرزو می کنم
دوستان نازنینم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 22:4  توسط آناهیتا الهه رودخونه ها دانشمند آینده | 
 

سلام به عزیزترین دوستانم

سوسولا دست نزنید النگو هاتون می شکنه

شب ها بیرون نخوابین مامانی دلش جوش می زنه

 

Jingle bells
jingle bells
jingle all the way!
O what fun it is to ride
In a one-horse open sleigh
A day or two ago
I thought I'd take a ride
And soon Miss Fanny Bright
Was seated by my side;
The horse was lean and lank;
Misfortune seemed his lot;
He got into a drifted bank
And we
we got upsot
Jingle Bells
Jingle Bells
Jingle all the way!
What fun it is to ride
In a one-horse open sleigh
A day or two ago
the story I must tell
I went out on the snow
And on my back I fell;
A gent was riding by
In a one-horse open sleigh
He laughed as there
I sprawling lie
But quickly drove away
Jingle Bells
Jingle Bells
Jingle all the way!
What fun it is to ride
In a one-horse open sleigh
Now the ground is white
Go it while you're young
Take the girls tonight
And sing this sleighing song;
Just get a bob-tailed bay
two-forty as his speed
Hitch him to an open sleigh
And crack! you'll take the lead
Jingle Bells
Jingle Bells
Jingle all the way!
What fun it is to ride
In a one-horse open sleigh
   
 
آخر یافتم شعری که می خواستم

می دونین چرا اسمم را گذاشتم آناهیتا به ۳ دلیل

۱. این اسم را دوست دارم

۲. اسمی بود که بابام برام در نظر گرفته بود

۳. آناهیتا الهه رودخونه هاست و در رود آب وجود داره و آب منشا پاکی و زلالی هستش

و الهه هم زنیست که خود منشا عظمت خویشتن است و هیچ مردی به او معنا نداده بیکه بالاترین معنا

خودش است و اعتبارش به قدمت تاریخ است

تولد عشق دوست داشتن مرگ حق مسلم ماست پس چرا ازش می ترسیم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 23:12  توسط آناهیتا الهه رودخونه ها دانشمند آینده | 

سلام دوستان نازنینم ممنون از دعاتون
و من نتونستم 3 تا از امتحاناتم را پاس کنم این روزها بغض عجیبی راه گلویم را بسته
جاهایی که نباید گریه کنم اشکم جاری می شه و موقعی که تنهایم هر چی از اشک هایم خواهش می کنم که بیایند
و قلب آتش گرفته ام را خاموش کنم اصلا نمی دونم راجع به قلبم چی بگم
فکرش را بفرمایید عذاب وجدان شدید برای کار احمقانه ای که قبلا کردم دوست داشتن یکی از هم کلاسی هایم
و افتادن 3 درس اونم بینش آشغالی
دارم دق می کنم باورم نمی شه بینش آشغال را دوباره باید بخونم
تازه از دوستامم 1 ترم عقب موندم البته دوست که نبودن دشمن جون بودن
2 روز پیش وقت گرفتم برای ملاقات با رییس دانشگاه
از ساعت 3 اونجا بودیم تا ساعت 6:45 نوبت من شد
البته یک دوست خوب پیدا کردم رتبه 100 کنکور
بهم گفت اصلا نمی خوره بهت دانشجو باشی تیپت مثل بچه های راهنمایی هست
همه می رفتن پیش رییس دعوا کنن
و من با آرامش وارد اتاق شدم
سلام و خسته نباشید و از این حرف ها
یک کم که صحبت کردیم رییس دانشگاه فرمودن که دختر بسیار با شخصیتی هستی
و از تیپت هم می شه این نتیجه را گرفت که
مامان و بابات در ناز و نعمت بار آوردنت
خودشون لباس های تو را می شورند اطو می کنند و .........
و خونواده ات باید فرهنگی باشند که دختر به این مودبی دارند
و منم کلی تشکر کردم و راجع به مشکلم گفتم
ایشون فرمودند : هر انتظاری از من داشته باش به جز نمره
بعد اسمم را یادداشت فرمودن تا از این به بعد پیگیر نمراتم باشند
و فرمودند باید شاگرد اول ترم دیگر من باشم چون نسبت به بغیه هیچ کمبودی که ندارم
بلکه خیلی از بغیه بالاترم همه اش را ایشون فرمودند
بعد پرسیدن خوب بگو چرا درس نخوندی و من گفتم از اول سال افتاده بودم تو یک خط دیگر و
حواسم کاملا پرت شده بود و ایشون فرمودند به چی حواست پرت شد
من نمی خواستم بگم
اما ایشون فرمودند من جای بابات تو مثل دختر خودم
من هم فرمودم دوستی با پسرهای متعدد و..............
دیگه این که با دوست عزیزم مریم گلم رفتیم دانشگاه من
دوستم گفت چقدر بچه های اینجا بد تیپ و جواد هستن و من هم گفتم شما درست می فرمایید
و دوستم گفت بچه هاتون یخ هستن
و این جواد بازار ها خودشون را برای تو می گیرند منظورمون دخترا هستن
و من فرمودم اگر متشخص بودن که خودشون را نمی گرفتن
و فقط ایشون فرید جون را تایید کردن همونی که ما هم را دوست داریم و هیچ نمی گوییم
بعد به من گفت ای ول کایلین فرید جون قدش 2 متره تیریپ ورزشی و خوش تیپ
تقریبا کلاسمون مثل هم هست
در ضمن فرید جونم هم موبایل خریدن و یکی دیگر از پسرای کلاسمون
جالب این جا بود تا نزدیک من شدن هر دو تاشون موبایلشون را در آوردن
وای دوستان آنتونی عزیز من می گه شکست معنی نداره اما اگه قرار بود مثل من این درس نفرین شده را دوباره بخونه
اونم با اون استاد که همش از سکس اسلامی می گه
حالش به هم می خورد دیگه اینکه آزاده عزیز می گه فاصله ها مهم نیستن مهم اینه که ما
به موضوعی فکر کنیم
یعنی این که وقتی من به فرید جونم فکر می کنم فاصله ها از بین می رن
و ما در کنار همدیگریم
می دونین چرا می گم فرید جون مرا دوست داره
برای این که تمام مدت که با دوست پسرای قبلیم دوست بودم همش مراقب من بود همش حواسش به من بود
همش به من نگاه می کرد
حتی یکبار هم اومد به طرفم می خواست یک چیزی بگه اما دستاش را مشت کرد
و پشیمون شد و برگشت
همه دخترای دانشگاهمون از فرید خوششون می یاد
راستی آزاده جونم فرمودند مهم نیست دیگران در مورد تو چه فکری می کنند
مهم اینه که تو انسان باشی
در ضمن می خوام سمینار استاد سیدا هم بروم
و یک تبریک به خودم زبانم خیلی بهتر شده
و یک مورد دیگر این که دوستان من هر وقت نیاز به کتاب دارن می یان سراغ من
چون بچه پولدار ترین و ناز دردونه ترین بچه کلاس منم و هر کتابی که می خوام می خرم
و دیگران هم تا الآن از من سواری گرفتن اما من دیگه خر نمی شم
وقتی هانا کتاب می خواد 60 بار زنگ می زنه بهم که فراموش نکنم
و تو دانشگاه باهام دوسته
اما وقتی کتاب نخواد مثل یخ بهم نگاه می کنه
به نظر من یک خونواده خوب یک خونواده ای هست که بچه اش را همه جوره حمایت کنه
و خونواده ما دقیقا این جوریه
من مطمئنم حتی اگر اشتباهی مرتکب بشم و حامله بشم باز هم خونواده ام با تمام وجود پشتم هستن
اما دوستای دیگرم کوچکترین اشتباهی که می کنن
خونوادشون طردشون می کنن
یا زندانیشون می کنن
خوشحالم که چنین خونواده ای دارم
راستی دوستان کسانی که دماغ بزرگ دارن عاطفی تر از بغیه هستن
و در موقع ناراحتی هم خشن تر می شن
یک مورد با نک هم بگم بعد تموم
به بابام زنگ زدن که بره شهری که کار می کنه
بعد بابام هم فرمودن که با ایالات متحده جنگ فرمودن
و وضع داغون است به محض این که آبادانی به وجود آمد می آیم
اینم شوخی بابای من
این که می گم ما خیلی ثروتمندیم بیشتر ثروتمون عشقیست که در خونواده مون حاکمه
خدای بزرگ ازت ممنونم
قبلا با هر پسری که به هم می زدم کمتر از 24 ساعت با یکی دیگه دوست می شدم
بعد همش به مامان و بابام می گفتم شما عشق حالیتون نمی شه از هم طلاق بگیرین
خدایی مخم تابیده بود
اما حالا عشق را احساس می کنم
در ضمن رشته من فناوری اطلاعات هست

نازنینم نازنینم چه دعا بهتر از این خنده ات از ته دل گریه ات از سر شوق
مبادا هیچ غروبت غمناک

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 15:2  توسط آناهیتا الهه رودخونه ها دانشمند آینده | 
سلام دوستان نازنینم یک دنیا دلم براتون تنگ شده
اما به دلیل این که تموم امتحان های ترم اول دانشگاهم را گند زدم به معنای واقعی افتادم به جز معارف و آزمایشگاه
به احتمال زیاد تا 2 هفته دیگر نمی تونم بیام
اما امیدتون را از دست ندین من به تمومی آرزوهایم می رسم از ترم بعد وقعا جبران می کنم
می رم پیش شاگرد اول کلاسمون اسمش مهران هست
ریاضی نمره بیشتر از 13 نداشتیم آقا 19.5 شده ریاضیش را
فکرش را بفرمایید که نسبت فامیلی هم داشته باشیم
اونوقت من ریاضیم 6.5 شده باشه
از این ضایع تر نمی شد بشه فردام امتحان آمار داریم
واقعا نمی دونم چرا همه کارهایم را برای ثانیه آخر می گذارم
اما به قول آنتونی عزیزم: درست می شم ایشاالله
بابام هم فردا صبح می یاد الهی فداش بشم اگه بدونه لوس ترین دخترش چنین گندی زده چی می شه
دلم برای بابام یک ذره شده فکرش را بفرمایید که چه دختر بی مبالات و بدی هستم
خدایا مرا به راه راست هدایت فرما
خدایا معجزه کن که همه درس های افتاده ام یکهو پاس بشه
خدایا غلط کردم دفعه آخرم بود خواهش می کنم
دعای مرا بپذیر من غلط کردم توبه می کنم از تنبلی
از فردا روزی 8 ساعت درس می خونم فکرش  را بفرمایید از همه دوستام 1 سال عقب می مونم
تازه شاید فردا برم پیش فال گیر اما نه چه فایده داره
دوستان نازنینم واقعا دوستتون دارم اما تا سر عقل نیومدم وپیشرفتی حاصل نشد نمی تونم باز گردم
از راه دور همه شما نازنینانم را در آغوش می گیرم و می بوسم
خواهشا برای من دعا بفرمایید عزیزانم
تازه فکرش را بفرمایید تو این اوضاع ضایع فیلم یاد هندوستان کرده یعنی عشق
دیگه موندم به ساز دلم برقصم یا عقلم
دوستان نازنینم آنتونی می گوید:با وجود این که هرگز شما را از نزدیک ندیدم اما بین من وشما ارتباط روحی به وجود آمده
و من آرزو می کنم که شما دوستانم به همه آرزوهاتون برسین
تازه آنتونی هم چندین بار تا زیر صفر اوضاعش به هم ریخته اما باز هم خودش را کشیده بالا
خدایا بازم ازت می خوام مرا هر جور که قادری پاس کنی
فدای همه شما دوستانم بشم
یک شعر در پایان در مورد زن البته خیلی کوتاه
یک زن راز آسمونه یک زن آرامش جونه تو خونه 
یک زن راز کهکشونه حرفش حرف دل وجونه تو خونه

یک زن از خدا پرسید: چرا مرا دل نازک آفرید
خدا گفت:اگر تو نبودی کار من نیمه تموم می موند

راستی دوستان می دونین چرا وضع دوست دختر و دوست پسر تو همه دنیا به هم ریخته
اصلا زن ومرد انقدر وضعشون داغون شده میزان طلاق رفته بالا و از این حرف ها
چون ما سعی داریم برنده بازنده باازی کنیم نه برنده برنده
یک پسر که می یاد بهمون پیشنهاد دوستی می ده
ما هم زود می گیم نه که ضایع بشه و از این حرف ها
بعد واسه دوستمون تعریف می کنیم و به اون پسر می خندیم یا بر عکس
تا یکی از ما دو نفر عاشق اون یکی شد
اون تا می فهمه دم از جدایی می زنه
ما خودمون را جدا از هم فرض می کنیم در حالی که یک روحیم در کالبدهای مختلف
زن مردیست که آلت ندارد
و مرد زنیست که آلت برجسته دارد
ما باید در کنار هم باشیم تا خلا های هم را پر کنیم
خوب خیلی صحبت کردم دوستتون دارم مرا فرامش نکنید برام دعا هم بفرمایید
می بوسمتون
بای

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 3:19  توسط آناهیتا الهه رودخونه ها دانشمند آینده | 
سلام عزیزان دلم دوستان نازنینم

امروز یک متن زیبا برایتون هدیه آوردم و
به همه شما عزیزانم پیش کش می نمایم

دعا بهترین هدیه رایگانی است که می توان به همه کس داد
 و پاداش بسیار برد

پنج قانون خوشبختی را به خاطر بسپارید
1.قلب تان را از نفرت پاک کنید
2.ذهنتان را از نگرانی ها دور کنید
3.ساده زندگی کنید
4.بیشتر بدهید
5.کمتر توقع داشته باشید

هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند اما همه می توانند
  از همین حالا شروع کنند و پایان تازه ای بسازند

خدا روز بدون رنج بدون خنده بدون اندوه و آفتاب بدون باران وعده
نداده است اما او توان پایداری در آن روزها و وعده تسلی پس از
اشک و چراغ راه را داده است

مشکلات مانند دست اندازهای جاده اند کمی از سرعت تان کم 
می کنند اما از جاده صاف پس از آن لذت خواهید برد زیاد روی
دست اندازها توقف نکنید به حرکت تان ادامه دهید

وقتی ناراحتید که به چیزی که می خواستید نرسیدید محکم
بنشینید و خوشحال باشید زیرا خداوند در فکر چیز بهتری برای شماست

وقتی اتفاقی برایتان می افتد چه خوب و چه بد به معنایش فکر
  کنید در پشت اتفاقات زندگی منظوری نهفته است که به شما یاد
می دهد بیشتر بخندید و سخت گریه نکنید

دوستان نازنینم
یک خاطره براتون می گم خاطره مربوط به یک خونواده است
یک خونواد ارمنی بودن پسر 12 سالشون مشکل پیدا می کنه
می برنش دکتر و دکتر بعد از چند آزمایش می گه : تو سر پسرتون لخته خون است
و متاسفانه حداکثر تا 6 ماه دیگر عمر می کنه
مامان و بابای این پسر به هر دکتر ماهری مراجعه کردن و جواب همه مشابه بود
مامانه هر روز صبح که از خواب بلند می شد
می رفت گوشش را می گذاشت جلوی دهن پسرش ببینه بازم نفس می کشه
یا دیشب تو خواب تموم کرده
بی قراری تو این خونه موج می زد تا اینکه
یکی از آشنایان بهشون گفت شما که پسرتون را این همه دکتر بردین
می گن تو مشهد حرم امام رضاست و امام رضا ایشالله پسرتون را شفا می ده
این خونواده دیدن همه درا رو زدن این در را هم می زنند
ایشالله فرجی بشه و پسرشون خوب بشه
می یان مشهد می رن هتل وسایلشون را می گذارند
و رهسپار حرم می شن
می دونین که توی حرم چهار گوشه ضریح گلدون گل است
و هر روز این گل ها را عوض می کنن
خلاصه می یان حرم و باباه  پسرش را از لابلای جمعیت رد می کرد
تا پسره برسه به ضریح و ضریح را بگیره
و از امام رضا شفاعت بخواد
همون موقع خادم های حرم مشغول تعویض گل ها بودن
گلدون را بر می دارن
تا ببرن و گل دیگری توش بزارن
که یکی دستش را دراز می کنه که گل پلاسیده را بر دارد
و گلدون از دست خادم رها می شه
می خوره روی شونه یک آقایی و
صاف می افته روی این  پسر 12 ساله
 که اومده بود شفا بگیره
بدبیاری پشت بدبیاری
پسر بیهوش می شه
مامان و باباش اون را می رسونن به بیمارستان
و تموم مدت غم و گریه در قلب هاشون موج می زنه
اومده بودن که شفا بگیرن اگه می دونستن ممکنه
چنین اتفاقی بیفته هرگز این کار را نمی کردن
شاید پسرشون
6 ماه دیگه عمر می کرد
اما حالا دستی دستی به سوی مرگ رفت
1 روز می گذره پسر بی هوشه
2 روز می گذره پسر بی هوشه
3 روز می گذره پسر بی هوشه
نزدیک غروب پدر و مادر این پسر کوچک را صدا می کنن
و می گن پسرتون بهوش آمد پدر و مادر به سرعت با نهایت عشق می رن
به دیدن گل نازنینشون
 این امانت الهی که فرصتش برای بودن
در حال تموم شدنه بهوش آمد
و دکتر گفت که از سر پسر باید عکس بگیرن
و  معجزه نزدیک است
و جواب نهایی دکتر اینچنین است :
تبریک تبریک تبریک خدا به عشقتون زندگی دوباره داد
لخته به قسمتی از مغز رفته که به پسرتون هیچ صدمه ای نمی زنه

همواره تاریک ترین ساعات شب امیدیست برای روشنایی دوباره
امید امید و امید
راز زندگانی بشر از ابتدای تاریخ تا کنون بوده هست و خواهد بود
اگر امید نبود زندگی هیچ نبود

حالا یک راز را هم بر ملا می کنم
اگر گفتین چرا همیشه آقایون صندلیی را انتخاب می کنن
که تسلط بیشتری به اطرافشون داشته باشه
مثلا وقتی می رین رستوران
مردها جایی می شینن که بیشتر محیط زیر نظرشون باشه
زیرا:این ارثیست از اجداد بدوی مون در زمان غارنشینی
مردها همواره رو به در غار می نشستن تا
تموم محیط را زیر نظر داشته باشن و از خونوادشون دفاع کنند
که اگر حیوون وحشیی یا دشمنی  حمله کرد
اون سریع متوجه بشه و از خانواده اش دفاع کنه
مردها هم همیشه در نا خود آگاه وجودشون از دشمن
ترس دارند در نتیجه فکر می کنند باید تموم محیط را زیر نظر داشته باشن
و جایی می شینن که بیشتر محیط را تحت کنترل داشته باشن

بدرود ای مردان و زنان غار نشین
دوستتان دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 3:13  توسط آناهیتا الهه رودخونه ها دانشمند آینده | 
 
گرمترین بوسه
کبوتر نامه بر
کتابخونه
نقشه دنیای من

اسناد تاریخی
بهمن 1384
دی 1384
پیوندها
<-LinkTitle->
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان