![]() |
![]() |
|
| من می خواهم تو با من به اوج بیایی پس زمین را رها کن و مقاوم باش |
|
سلام به همه دوستان گلم
اصلا تو کار خدا موندم مرا با خوبان و از ما بهترون آشنا کرد منظورم شما دوستان عزیزم هستین راستی "من را می شناسی" عزیزم کی هستی تو یک ایمیلی وبلاگی چیزی از خودت بنویس خوشگلم وای دوستان نازنینم فکر کنید من امتحان دارم اما همه اش ذهنم یک جای دیگر مشغول است یا به عشق می اندیشم یا به دختر دایی یا به خواهرام به قول شاعر هر دم از این باغ بری می رسد تازه تر از تازه تری می رسد راستی میدونین سر کلاس استاد ریاضیمون همش حواسش به من است که تو فکر نرم و به درس توجه کنم یک دفعه خودش را کشت تا ذهن رویایی مرا سر کلاس بیاره خیلی استاد خوبیست به من هم خیلی توجه می کنه تموم خوبیش همینه دیگه نه شوخی کردم دانشمند است راستی یک خاطره بگم ما کلاس معارف اسلامیمون هم مختلط است هیپ هیپ دانشکده ما خیلی توپه بعد استاد که یک خانوم است و مغزش هم پاره سنگ داره داشت می گفت پسر و دختر نباید تو یک اتاق با هم باشن چون حتی نفسشون رو سلول های جنسیشون تاثیر می گذاره خلاصه ما هم گوش کردیم و آخر کلاس استاد داشت حضور غیاب می کرد بعد گفت خانم فرید داشته باشین که فرید آقاست فرید هم نه گذاشت نه برداشت گفت:استاد مثل این که نفسم تاثیرش را گذاشت خلاصه فرید پسر شیطون کلاسمون است منم دختر ترسوی کلاسمون هستم اما معمولا ادای شیرها را در می آورم این را همه می دونن نمی دونم چرا اما نمی تونم با پسرای دانشگاهمون رو در رو صحبت کنم حول می شم راستی آنتونی عشق من می گه: دوستان نازنینم من امتحان دارم تو را خدا برام دعا کنید راستی دوستان قبلا تصمیم گرفته بودم تا فوق دکترا رشته ام را ادامه بدم اون دختر کوچولوه هم می گه خورشید خوابید منم می رم بخوابم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 2:48 توسط آناهیتا الهه رودخونه ها دانشمند آینده |
|
|
گرمترین بوسه کبوتر نامه بر کتابخونه |
| نقشه دنیای من |
|
| اسناد تاریخی |
|
بهمن 1384 دی 1384 |
| پیوندها |
|
|
|
RSS
|