تبليغاتX
معبد آناهیتا - برای موفقیت از تجارب آدم های موفق استفاده کنید
من می خواهم تو با من به اوج بیایی پس زمین را رها کن و مقاوم باش

سلام دوستان نازنینم ممنون از دعاتون
و من نتونستم 3 تا از امتحاناتم را پاس کنم این روزها بغض عجیبی راه گلویم را بسته
جاهایی که نباید گریه کنم اشکم جاری می شه و موقعی که تنهایم هر چی از اشک هایم خواهش می کنم که بیایند
و قلب آتش گرفته ام را خاموش کنم اصلا نمی دونم راجع به قلبم چی بگم
فکرش را بفرمایید عذاب وجدان شدید برای کار احمقانه ای که قبلا کردم دوست داشتن یکی از هم کلاسی هایم
و افتادن 3 درس اونم بینش آشغالی
دارم دق می کنم باورم نمی شه بینش آشغال را دوباره باید بخونم
تازه از دوستامم 1 ترم عقب موندم البته دوست که نبودن دشمن جون بودن
2 روز پیش وقت گرفتم برای ملاقات با رییس دانشگاه
از ساعت 3 اونجا بودیم تا ساعت 6:45 نوبت من شد
البته یک دوست خوب پیدا کردم رتبه 100 کنکور
بهم گفت اصلا نمی خوره بهت دانشجو باشی تیپت مثل بچه های راهنمایی هست
همه می رفتن پیش رییس دعوا کنن
و من با آرامش وارد اتاق شدم
سلام و خسته نباشید و از این حرف ها
یک کم که صحبت کردیم رییس دانشگاه فرمودن که دختر بسیار با شخصیتی هستی
و از تیپت هم می شه این نتیجه را گرفت که
مامان و بابات در ناز و نعمت بار آوردنت
خودشون لباس های تو را می شورند اطو می کنند و .........
و خونواده ات باید فرهنگی باشند که دختر به این مودبی دارند
و منم کلی تشکر کردم و راجع به مشکلم گفتم
ایشون فرمودند : هر انتظاری از من داشته باش به جز نمره
بعد اسمم را یادداشت فرمودن تا از این به بعد پیگیر نمراتم باشند
و فرمودند باید شاگرد اول ترم دیگر من باشم چون نسبت به بغیه هیچ کمبودی که ندارم
بلکه خیلی از بغیه بالاترم همه اش را ایشون فرمودند
بعد پرسیدن خوب بگو چرا درس نخوندی و من گفتم از اول سال افتاده بودم تو یک خط دیگر و
حواسم کاملا پرت شده بود و ایشون فرمودند به چی حواست پرت شد
من نمی خواستم بگم
اما ایشون فرمودند من جای بابات تو مثل دختر خودم
من هم فرمودم دوستی با پسرهای متعدد و..............
دیگه این که با دوست عزیزم مریم گلم رفتیم دانشگاه من
دوستم گفت چقدر بچه های اینجا بد تیپ و جواد هستن و من هم گفتم شما درست می فرمایید
و دوستم گفت بچه هاتون یخ هستن
و این جواد بازار ها خودشون را برای تو می گیرند منظورمون دخترا هستن
و من فرمودم اگر متشخص بودن که خودشون را نمی گرفتن
و فقط ایشون فرید جون را تایید کردن همونی که ما هم را دوست داریم و هیچ نمی گوییم
بعد به من گفت ای ول کایلین فرید جون قدش 2 متره تیریپ ورزشی و خوش تیپ
تقریبا کلاسمون مثل هم هست
در ضمن فرید جونم هم موبایل خریدن و یکی دیگر از پسرای کلاسمون
جالب این جا بود تا نزدیک من شدن هر دو تاشون موبایلشون را در آوردن
وای دوستان آنتونی عزیز من می گه شکست معنی نداره اما اگه قرار بود مثل من این درس نفرین شده را دوباره بخونه
اونم با اون استاد که همش از سکس اسلامی می گه
حالش به هم می خورد دیگه اینکه آزاده عزیز می گه فاصله ها مهم نیستن مهم اینه که ما
به موضوعی فکر کنیم
یعنی این که وقتی من به فرید جونم فکر می کنم فاصله ها از بین می رن
و ما در کنار همدیگریم
می دونین چرا می گم فرید جون مرا دوست داره
برای این که تمام مدت که با دوست پسرای قبلیم دوست بودم همش مراقب من بود همش حواسش به من بود
همش به من نگاه می کرد
حتی یکبار هم اومد به طرفم می خواست یک چیزی بگه اما دستاش را مشت کرد
و پشیمون شد و برگشت
همه دخترای دانشگاهمون از فرید خوششون می یاد
راستی آزاده جونم فرمودند مهم نیست دیگران در مورد تو چه فکری می کنند
مهم اینه که تو انسان باشی
در ضمن می خوام سمینار استاد سیدا هم بروم
و یک تبریک به خودم زبانم خیلی بهتر شده
و یک مورد دیگر این که دوستان من هر وقت نیاز به کتاب دارن می یان سراغ من
چون بچه پولدار ترین و ناز دردونه ترین بچه کلاس منم و هر کتابی که می خوام می خرم
و دیگران هم تا الآن از من سواری گرفتن اما من دیگه خر نمی شم
وقتی هانا کتاب می خواد 60 بار زنگ می زنه بهم که فراموش نکنم
و تو دانشگاه باهام دوسته
اما وقتی کتاب نخواد مثل یخ بهم نگاه می کنه
به نظر من یک خونواده خوب یک خونواده ای هست که بچه اش را همه جوره حمایت کنه
و خونواده ما دقیقا این جوریه
من مطمئنم حتی اگر اشتباهی مرتکب بشم و حامله بشم باز هم خونواده ام با تمام وجود پشتم هستن
اما دوستای دیگرم کوچکترین اشتباهی که می کنن
خونوادشون طردشون می کنن
یا زندانیشون می کنن
خوشحالم که چنین خونواده ای دارم
راستی دوستان کسانی که دماغ بزرگ دارن عاطفی تر از بغیه هستن
و در موقع ناراحتی هم خشن تر می شن
یک مورد با نک هم بگم بعد تموم
به بابام زنگ زدن که بره شهری که کار می کنه
بعد بابام هم فرمودن که با ایالات متحده جنگ فرمودن
و وضع داغون است به محض این که آبادانی به وجود آمد می آیم
اینم شوخی بابای من
این که می گم ما خیلی ثروتمندیم بیشتر ثروتمون عشقیست که در خونواده مون حاکمه
خدای بزرگ ازت ممنونم
قبلا با هر پسری که به هم می زدم کمتر از 24 ساعت با یکی دیگه دوست می شدم
بعد همش به مامان و بابام می گفتم شما عشق حالیتون نمی شه از هم طلاق بگیرین
خدایی مخم تابیده بود
اما حالا عشق را احساس می کنم
در ضمن رشته من فناوری اطلاعات هست

نازنینم نازنینم چه دعا بهتر از این خنده ات از ته دل گریه ات از سر شوق
مبادا هیچ غروبت غمناک

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 15:2  توسط آناهیتا الهه رودخونه ها دانشمند آینده | 
 
گرمترین بوسه
کبوتر نامه بر
کتابخونه
نقشه دنیای من

اسناد تاریخی
بهمن 1384
دی 1384
پیوندها
<-LinkTitle->
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان