<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>معبد آناهیتا</title>
<link>http://ikan.blogfa.com/</link>
<description>من می خواهم تو با من به اوج بیایی پس زمین را رها کن و مقاوم باش</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 17 Feb 2006 18:33:22 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://ikan.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#ff0066&gt;عاشقان روزتان مبارک روز عشق بر عاشقان مبارک &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.evsc.k12.in.us/schoolzone/schools/stringtown/valentine/valentinesday.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;&lt;FONT color=#ff3399&gt;به شما حکمی تازه می دهم که به یکدیگر محبت کنید&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff66cc&gt;با عرض معذرت فراوان به عزیزانم دوستان گلم واقعا این روز ها سرم شلوغه و نمی تونم براتون پیام بگذارم &lt;BR&gt;برای بعضی ها تونستم در ضمن پستم هم دیر شد &lt;BR&gt;معذرت می خوام عاشق همتونم همتون را دوست دارم و همیشه می خونم نوشته هاتون را &lt;BR&gt;از دوست بگوییم که هر چه خوبیست از اوست &lt;BR&gt;دوست هوایی است که نفس می کشیم یک پرنده است عشق ماست کودک کوچک خونه ماست همه چیز خود دوست است &lt;BR&gt;دوست خداست و خدا عشق است هواست یک پرنده است یک بوسه است یک سکس گرم و پر حرارت است یک پسر است یک دختر است &lt;BR&gt;خدا یک پیشی ملوسه&amp;nbsp; یک سوت بلبلی یک پسر شیطون من خدا را دوست دارم &lt;BR&gt;من عشقم خونواده ام رشته تحصیلیم ایمیلم موهام لبم بدنم وجودم دوستام را دوست دارم &lt;BR&gt;خدا نور است خورشید است ماه است خدا اون موجود خارق العاده ای نیست که انسان ها روحانی می فرمایند&lt;BR&gt;خدا را روزی هزاران بار می بینی می بویی لمس می کنی عاشقش می شی براش گریه می کنی باهاش می خندی&lt;BR&gt;&amp;nbsp;بهش اخم می کنی &lt;BR&gt;دوستان نازنینم امروز اول از فرید می گم پسری که عاشقش هستم او مرا عاشق کرد و براش بی نهایت احترام غائلم &lt;BR&gt;عجب صبری خدا بهش داد خودش خود صبر خداست &lt;BR&gt;تو جامعه ای که متاسفانه به دختر به زن به چشم یک تفریح کالا نگاه می کنن &lt;BR&gt;و جامعه هم پر از دختره پر از پارتنره &lt;BR&gt;برای من صبر کرد من را آروم کرد رام کرد منی که افسار گسیخته شده بودم نا آرام و پر از هیجان های منفی شده بودم به هر مرد و نامردی وصل می شدم &lt;BR&gt;امروز شعر ای بلبل عاشق را می شنیدم و اشکم جاری شد فرید بزرگترین ابر مرد صبور و عاشق دنیای من است &lt;BR&gt;فرید عزیزم می دونم که وبلاگم را نمی خونی و من این پیام را برایت در کائنات می فرستم &lt;BR&gt;روزی چندین بار در قلبم بهت می گم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم......&lt;BR&gt;فرید عظمت باطنت به بزرگی عظمت ظاهرت هست &lt;BR&gt;در شهری که مذهبیست و پسراش متعصب هستند و می گویند دختر باید آفتاب مهتاب ندیده باشه &lt;BR&gt;به من دختری که هیجانی ترین آزاد ترین دختر دانشگاه بود دختری که همه می دونن دوست پسر داشته نه یکی نه دو تا 10 یا 12 تا &lt;BR&gt;اما نمی دونم روح تو از کجا آمده در چه خونواده ای شکل گرفته &lt;BR&gt;اما همون طور که من با دخترای اطرافم فرق دارم تو هم با پسرها فرق داری &lt;BR&gt;فرید برام بزرگی و مقدس آرزومند آرزوهات هستم &lt;BR&gt;دوستت دارم عزیزم &lt;BR&gt;خوب چون روز عشاق بود برای عشق نازنینم نوشتم &lt;BR&gt;حالا در مورد چیزهای دیگر می نویسم &lt;BR&gt;اول این که از کوته فکری یک انسان پر از علم می نویسم &lt;BR&gt;رییس دانشگاهمون با احترام فراوانی که برای ایشون غائلم &lt;BR&gt;ایشون به من می گویند با پسرها تا کجا پیش رفتی مسائل جنسی و... هم داشتین &lt;BR&gt;من: نه &lt;BR&gt;فیلم سکسی هم دیدین &lt;BR&gt;من: نه &lt;BR&gt;من نمی دونم کجای دنیا نوشته دوست دختر دوست پسرها فقط برای سکس با هم هستند &lt;BR&gt;عاطفه عشق در نظر بعضی ها مرده مدفون شده جایش را به سکس داده مخصوصا کسانی که مسن هستند &lt;BR&gt;کسانی که خداشون تو آسموناست من خدایم زمینیست راجع به سکس بسیار صحبت کدم با پسرها &lt;BR&gt;خوشبختانه عظیم ترین قسمت روحم را نفروختم سکس یک پرده نیست پرده بکارت&lt;BR&gt;&amp;nbsp;سکس نزدیک شدن به عشقته سکس یکی شدن با کسیست که می تونی از اعماق قلبت دوستش بداری&lt;BR&gt;واقعا نمی تونم متوجه بشم من به موقع سکس هم خواهم کرد &lt;BR&gt;و سکسی کاملا رمانتیک &lt;BR&gt;اما نه قبل از این که با کسی که واقعا دوست دارم باشم &lt;BR&gt;سکس زیباترین پدیده است برای یکی شدن دو جسم دو روح &lt;BR&gt;اما تو جامعه ما سکس را به یک تابو یک موضوع بد تبدیل کردن &lt;BR&gt;من و پسر داییم از سکس با هم صحبت می کنیم &lt;BR&gt;سکس نمی کنیم اما رابطه رمانتیک با هم داریم روحمون نزدیک است به هم &lt;BR&gt;من در کنار اون که هستم بودن با یک عشق یک پسر را تقریبا تجربه می کنم &lt;BR&gt;و برام خیلی جذاب و جالبه&lt;BR&gt;من فرید را دوست دارم متفاوته متفاوت فکر می کنه &lt;BR&gt;مطمئنم اونم دوستم داره &lt;BR&gt;چشم ها گویا ترند چشم هاش نگاهش سکوتش حاکی از دوست بودنه از عشقه &lt;BR&gt;هزاران بار نگاه مرا دیده مثل بیشتر پسرا می تونست بد رفتاری کنه &lt;BR&gt;عکس العمل هایش زیبا و جالبه خیلی دوستت دارم با او چند کلمه صحبت کنم ازش بپرسم &lt;BR&gt;چرا نگاهم می کرد آیا دوستم داره چه احساسی داره نسبت به من راجع به من چه فکری می کنه &lt;BR&gt;و در نهایت ازش می پرسم دوست داره با هم باشیم &lt;BR&gt;اگر گفت : آره می پرم تو بغلش و بهش می گم عاشقتم این عشق واقعیست &lt;BR&gt;اگر گفت:نه می گم آرزو می کنم به عشقت برسی به اونی که واقعا دوستش داری&amp;nbsp; و با هم خوشبخت بشین تو یک مرد بزرگی و من بهت افتخار می کنم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff66cc&gt;دوستان نازنینم خیلی عوض شدم خیلی&lt;BR&gt;خودمم باورم نمی شه اما این اتفاق واقعا دیشب افتاد &lt;BR&gt;یک لحظه از تاریکی ترسیدم همیشه می گفتم بسم الله اما دیشب یک دفعه گفتم یا عیسی مسیح &lt;BR&gt;خودمم شوکه شدم چون حتی زیاد راجع به عیسی معلوماتی ندارم نشنیدم سخن نمی گویم &lt;BR&gt;تکه کلامم هم نیست &lt;BR&gt;یک دفعه بر زبان آوردم یکهو رو صورتم یک نور عجیبی افتاد &lt;BR&gt;اصلا یک معجزه یک اتفاق عجیب بود نمی دونم واقعا چی بود &lt;BR&gt;خدایا بودن با تو را شاکرم شکر شکر شکر &lt;BR&gt;ممنونم که مرا یک دختر آفریدی ممنونم که بهم دوست دادی بهم خونواده دادی بهم قلب دادی عشق دادی و..&lt;BR&gt;بوسه پر حرارت عشق از لبی که واقعا دوستت داره را براتون&amp;nbsp; آرزو می کنم &lt;BR&gt;دوستان نازنینم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 17 Feb 2006 18:33:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ikan&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>ikan</dc:creator>
<guid>http://ikan.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بخواه تا بگیری</title>
<link>http://ikan.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام به عزیزترین دوستانم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوسولا دست نزنید النگو هاتون می شکنه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شب ها بیرون نخوابین مامانی دلش جوش می زنه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;Jingle bells &lt;BR&gt;jingle bells &lt;BR&gt;jingle all the way! &lt;BR&gt;O what fun it is to ride &lt;BR&gt;In a one-horse open sleigh &lt;BR&gt;A day or two ago &lt;BR&gt;I thought I&apos;d take a ride &lt;BR&gt;And soon Miss Fanny Bright &lt;BR&gt;Was seated by my side; &lt;BR&gt;The horse was lean and lank; &lt;BR&gt;Misfortune seemed his lot; &lt;BR&gt;He got into a drifted bank &lt;BR&gt;And we &lt;BR&gt;we got upsot &lt;BR&gt;Jingle Bells &lt;BR&gt;Jingle Bells &lt;BR&gt;Jingle all the way! &lt;BR&gt;What fun it is to ride &lt;BR&gt;In a one-horse open sleigh &lt;BR&gt;A day or two ago &lt;BR&gt;the story I must tell &lt;BR&gt;I went out on the snow &lt;BR&gt;And on my back I fell; &lt;BR&gt;A gent was riding by &lt;BR&gt;In a one-horse open sleigh &lt;BR&gt;He laughed as there &lt;BR&gt;I sprawling lie &lt;BR&gt;But quickly drove away &lt;BR&gt;Jingle Bells &lt;BR&gt;Jingle Bells &lt;BR&gt;Jingle all the way! &lt;BR&gt;What fun it is to ride &lt;BR&gt;In a one-horse open sleigh &lt;BR&gt;Now the ground is white &lt;BR&gt;Go it while you&apos;re young &lt;BR&gt;Take the girls tonight &lt;BR&gt;And sing this sleighing song; &lt;BR&gt;Just get a bob-tailed bay &lt;BR&gt;two-forty as his speed &lt;BR&gt;Hitch him to an open sleigh &lt;BR&gt;And crack! you&apos;ll take the lead &lt;BR&gt;Jingle Bells &lt;BR&gt;Jingle Bells &lt;BR&gt;Jingle all the way! &lt;BR&gt;What fun it is to ride &lt;BR&gt;In a one-horse open sleigh &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;BR&gt;آخر یافتم شعری که می خواستم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می دونین چرا اسمم را گذاشتم آناهیتا به ۳ دلیل&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱. این اسم را دوست دارم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲. اسمی بود که بابام برام در نظر گرفته بود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳. آناهیتا الهه رودخونه هاست و در رود آب وجود داره و آب منشا پاکی و زلالی هستش &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و الهه هم زنیست که خود منشا عظمت خویشتن است و هیچ مردی به او معنا نداده بیکه بالاترین معنا &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خودش است و اعتبارش به قدمت تاریخ است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تولد عشق دوست داشتن مرگ حق مسلم ماست پس چرا ازش می ترسیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://maomao2.com/image/love.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 07 Feb 2006 19:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ikan&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>ikan</dc:creator>
<guid>http://ikan.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای موفقیت از تجارب آدم های موفق استفاده کنید</title>
<link>http://ikan.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.edumax.nl/images/crygirl.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام دوستان نازنینم ممنون از دعاتون &lt;BR&gt;و من نتونستم 3 تا از امتحاناتم را پاس کنم این روزها بغض عجیبی راه گلویم را بسته &lt;BR&gt;جاهایی که نباید گریه کنم اشکم جاری می شه و موقعی که تنهایم هر چی از اشک هایم خواهش می کنم که بیایند &lt;BR&gt;و قلب آتش گرفته ام را خاموش کنم اصلا نمی دونم راجع به قلبم چی بگم &lt;BR&gt;فکرش را بفرمایید عذاب وجدان شدید برای کار احمقانه ای که قبلا کردم دوست داشتن یکی از هم کلاسی هایم &lt;BR&gt;و افتادن 3 درس اونم بینش آشغالی &lt;BR&gt;دارم دق می کنم باورم نمی شه بینش آشغال را دوباره باید بخونم &lt;BR&gt;تازه از دوستامم 1 ترم عقب موندم البته دوست که نبودن دشمن جون بودن &lt;BR&gt;2 روز پیش وقت گرفتم برای ملاقات با رییس دانشگاه&lt;BR&gt;از ساعت 3 اونجا بودیم تا ساعت 6:45 نوبت من شد &lt;BR&gt;البته یک دوست خوب پیدا کردم رتبه 100 کنکور&lt;BR&gt;بهم گفت اصلا نمی خوره بهت دانشجو باشی تیپت مثل بچه های راهنمایی هست &lt;BR&gt;همه می رفتن پیش رییس دعوا کنن &lt;BR&gt;و من با آرامش وارد اتاق شدم &lt;BR&gt;سلام و خسته نباشید و از این حرف ها &lt;BR&gt;یک کم که صحبت کردیم رییس دانشگاه فرمودن که دختر بسیار با شخصیتی هستی&lt;BR&gt;و از تیپت هم می شه این نتیجه را گرفت که &lt;BR&gt;مامان و بابات در ناز و نعمت بار آوردنت &lt;BR&gt;خودشون لباس های تو را می شورند اطو می کنند و .........&lt;BR&gt;و خونواده ات باید فرهنگی باشند که دختر به این مودبی دارند &lt;BR&gt;و منم کلی تشکر کردم و راجع به مشکلم گفتم &lt;BR&gt;ایشون فرمودند : هر انتظاری از من داشته باش به جز نمره &lt;BR&gt;بعد اسمم را یادداشت فرمودن تا از این به بعد پیگیر نمراتم باشند &lt;BR&gt;و فرمودند باید شاگرد اول ترم دیگر من باشم چون نسبت به بغیه هیچ کمبودی که ندارم &lt;BR&gt;بلکه خیلی از بغیه بالاترم همه اش را ایشون فرمودند &lt;BR&gt;بعد پرسیدن خوب بگو چرا درس نخوندی و من گفتم از اول سال افتاده بودم تو یک خط دیگر و &lt;BR&gt;حواسم کاملا پرت شده بود و ایشون فرمودند به چی حواست پرت شد&lt;BR&gt;من نمی خواستم بگم &lt;BR&gt;اما ایشون فرمودند من جای بابات تو مثل دختر خودم &lt;BR&gt;من هم فرمودم دوستی با پسرهای متعدد و..............&lt;BR&gt;دیگه این که با دوست عزیزم مریم گلم رفتیم دانشگاه من &lt;BR&gt;دوستم گفت چقدر بچه های اینجا بد تیپ و جواد هستن و من هم گفتم شما درست می فرمایید &lt;BR&gt;و دوستم گفت بچه هاتون یخ هستن &lt;BR&gt;و این جواد بازار ها خودشون را برای تو می گیرند منظورمون دخترا هستن&lt;BR&gt;و من فرمودم اگر متشخص بودن که خودشون را نمی گرفتن &lt;BR&gt;و فقط ایشون فرید جون را تایید کردن همونی که ما هم را دوست داریم و هیچ نمی گوییم &lt;BR&gt;بعد به من گفت ای ول کایلین فرید جون قدش 2 متره تیریپ ورزشی و خوش تیپ&lt;BR&gt;تقریبا کلاسمون مثل هم هست &lt;BR&gt;در ضمن فرید جونم هم موبایل خریدن و یکی دیگر از پسرای کلاسمون &lt;BR&gt;جالب این جا بود تا نزدیک من شدن هر دو تاشون موبایلشون را در آوردن&lt;BR&gt;وای دوستان آنتونی عزیز من می گه شکست معنی نداره اما اگه قرار بود مثل من این درس نفرین شده را دوباره بخونه&lt;BR&gt;اونم با اون استاد که همش از سکس اسلامی می گه &lt;BR&gt;حالش به هم می خورد دیگه اینکه آزاده عزیز می گه فاصله ها مهم نیستن مهم اینه که ما &lt;BR&gt;به موضوعی فکر کنیم &lt;BR&gt;یعنی این که وقتی من به فرید جونم فکر می کنم فاصله ها از بین می رن &lt;BR&gt;و ما در کنار همدیگریم &lt;BR&gt;می دونین چرا می گم فرید جون مرا دوست داره &lt;BR&gt;برای این که تمام مدت که با دوست پسرای قبلیم دوست بودم همش مراقب من بود همش حواسش به من بود&lt;BR&gt;همش به من نگاه می کرد &lt;BR&gt;حتی یکبار هم اومد به طرفم می خواست یک چیزی بگه اما دستاش را مشت کرد &lt;BR&gt;و پشیمون شد و برگشت &lt;BR&gt;همه دخترای دانشگاهمون از فرید خوششون می یاد&lt;BR&gt;راستی آزاده جونم فرمودند مهم نیست دیگران در مورد تو چه فکری می کنند &lt;BR&gt;مهم اینه که تو انسان باشی &lt;BR&gt;در ضمن می خوام سمینار استاد سیدا هم بروم &lt;BR&gt;و یک تبریک به خودم زبانم خیلی بهتر شده &lt;BR&gt;و یک مورد دیگر این که دوستان من هر وقت نیاز به کتاب دارن می یان سراغ من &lt;BR&gt;چون بچه پولدار ترین و ناز دردونه ترین بچه کلاس منم و هر کتابی که می خوام می خرم &lt;BR&gt;و دیگران هم تا الآن از من سواری گرفتن اما من دیگه خر نمی شم &lt;BR&gt;وقتی هانا کتاب می خواد 60 بار زنگ می زنه بهم که فراموش نکنم&lt;BR&gt;و تو دانشگاه باهام دوسته &lt;BR&gt;اما وقتی کتاب نخواد مثل یخ بهم نگاه می کنه&lt;BR&gt;به نظر من یک خونواده خوب یک خونواده ای هست که بچه اش را همه جوره حمایت کنه &lt;BR&gt;و خونواده ما دقیقا این جوریه &lt;BR&gt;من مطمئنم حتی اگر اشتباهی مرتکب بشم و حامله بشم باز هم خونواده ام با تمام وجود پشتم هستن&lt;BR&gt;اما دوستای دیگرم کوچکترین اشتباهی که می کنن &lt;BR&gt;خونوادشون طردشون می کنن &lt;BR&gt;یا زندانیشون می کنن &lt;BR&gt;خوشحالم که چنین خونواده ای دارم &lt;BR&gt;راستی دوستان کسانی که دماغ بزرگ دارن عاطفی تر از بغیه هستن &lt;BR&gt;و در موقع ناراحتی هم خشن تر می شن &lt;BR&gt;یک مورد با نک هم بگم بعد تموم &lt;BR&gt;به بابام زنگ زدن که بره شهری که کار می کنه &lt;BR&gt;بعد بابام هم فرمودن که با ایالات متحده جنگ فرمودن &lt;BR&gt;و وضع داغون است به محض این که آبادانی به وجود آمد می آیم &lt;BR&gt;اینم شوخی بابای من &lt;BR&gt;این که می گم ما خیلی ثروتمندیم بیشتر ثروتمون عشقیست که در خونواده مون حاکمه &lt;BR&gt;خدای بزرگ ازت ممنونم &lt;BR&gt;قبلا با هر پسری که به هم می زدم کمتر از 24 ساعت با یکی دیگه دوست می شدم &lt;BR&gt;بعد همش به مامان و بابام می گفتم شما عشق حالیتون نمی شه از هم طلاق بگیرین &lt;BR&gt;خدایی مخم تابیده بود &lt;BR&gt;اما حالا عشق را احساس می کنم &lt;BR&gt;در ضمن رشته من فناوری اطلاعات هست &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نازنینم نازنینم چه دعا بهتر از این خنده ات از ته دل گریه ات از سر شوق &lt;BR&gt;مبادا هیچ غروبت غمناک&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 03 Feb 2006 11:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ikan&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>ikan</dc:creator>
<guid>http://ikan.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از امروز شروع کن ودنیایت را تغییر بده هرگز دیر نیست</title>
<link>http://ikan.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>سلام دوستان نازنینم یک دنیا دلم براتون تنگ شده&lt;BR&gt;اما به دلیل این که تموم امتحان های ترم اول دانشگاهم را گند زدم به معنای واقعی افتادم به جز معارف و آزمایشگاه&lt;BR&gt;به احتمال زیاد تا 2 هفته دیگر نمی تونم بیام &lt;BR&gt;اما امیدتون را از دست ندین من به تمومی آرزوهایم می رسم از ترم بعد وقعا جبران می کنم&lt;BR&gt;می رم پیش شاگرد اول کلاسمون اسمش مهران هست&lt;BR&gt;ریاضی نمره بیشتر از 13 نداشتیم آقا 19.5 شده ریاضیش را &lt;BR&gt;فکرش را بفرمایید که نسبت فامیلی هم داشته باشیم&lt;BR&gt;اونوقت من ریاضیم 6.5 شده باشه &lt;BR&gt;از این ضایع تر نمی شد بشه فردام امتحان آمار داریم &lt;BR&gt;واقعا نمی دونم چرا همه کارهایم را برای ثانیه آخر می گذارم &lt;BR&gt;اما به قول آنتونی عزیزم: درست می شم ایشاالله&lt;BR&gt;بابام هم فردا صبح می یاد الهی فداش بشم اگه بدونه لوس ترین دخترش چنین گندی زده چی می شه &lt;BR&gt;دلم برای بابام یک ذره شده فکرش را بفرمایید که چه دختر بی مبالات و بدی هستم&lt;BR&gt;خدایا مرا به راه راست هدایت فرما &lt;BR&gt;خدایا معجزه کن که همه درس های افتاده ام یکهو پاس بشه &lt;BR&gt;خدایا غلط کردم دفعه آخرم بود خواهش می کنم &lt;BR&gt;دعای مرا بپذیر من غلط کردم توبه می کنم از تنبلی &lt;BR&gt;از فردا روزی 8 ساعت درس می خونم فکرش&amp;nbsp; را بفرمایید از همه دوستام 1 سال عقب می مونم &lt;BR&gt;تازه شاید فردا برم پیش فال گیر اما نه چه فایده داره &lt;BR&gt;دوستان نازنینم واقعا دوستتون دارم اما تا سر عقل نیومدم وپیشرفتی حاصل نشد نمی تونم باز گردم &lt;BR&gt;از راه دور همه شما نازنینانم را در آغوش می گیرم و می بوسم&lt;BR&gt;خواهشا برای من دعا بفرمایید عزیزانم &lt;BR&gt;تازه فکرش را بفرمایید تو این اوضاع ضایع فیلم یاد هندوستان کرده یعنی عشق&lt;BR&gt;دیگه موندم به ساز دلم برقصم یا عقلم &lt;BR&gt;دوستان نازنینم آنتونی می گوید:با وجود این که هرگز شما را از نزدیک ندیدم اما بین من وشما ارتباط روحی به وجود آمده &lt;BR&gt;و من آرزو می کنم که شما دوستانم به همه آرزوهاتون برسین&lt;BR&gt;تازه آنتونی هم چندین بار تا زیر صفر اوضاعش به هم ریخته اما باز هم خودش را کشیده بالا&lt;BR&gt;خدایا بازم ازت می خوام مرا هر جور که قادری پاس کنی &lt;BR&gt;فدای همه شما دوستانم بشم&lt;BR&gt;یک شعر در پایان در مورد زن البته خیلی کوتاه &lt;BR&gt;یک زن راز آسمونه یک زن آرامش جونه تو خونه&amp;nbsp; &lt;BR&gt;یک زن راز کهکشونه حرفش حرف دل وجونه تو خونه
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک زن از خدا پرسید: چرا مرا دل نازک آفرید &lt;BR&gt;خدا گفت:اگر تو نبودی کار من نیمه تموم می موند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی دوستان می دونین چرا وضع دوست دختر و دوست پسر تو همه دنیا به هم ریخته &lt;BR&gt;اصلا زن ومرد انقدر وضعشون داغون شده میزان طلاق رفته بالا و از این حرف ها&lt;BR&gt;چون ما سعی داریم برنده بازنده باازی کنیم نه برنده برنده&lt;BR&gt;یک پسر که می یاد بهمون پیشنهاد دوستی می ده&lt;BR&gt;ما هم زود می گیم نه که ضایع بشه و از این حرف ها&lt;BR&gt;بعد واسه دوستمون تعریف می کنیم و به اون پسر می خندیم یا بر عکس&lt;BR&gt;تا یکی از ما دو نفر عاشق اون یکی شد &lt;BR&gt;اون تا می فهمه دم از جدایی می زنه&lt;BR&gt;ما خودمون را جدا از هم فرض می کنیم در حالی که یک روحیم در کالبدهای مختلف&lt;BR&gt;زن مردیست که آلت ندارد&lt;BR&gt;و مرد زنیست که آلت برجسته دارد&lt;BR&gt;ما باید در کنار هم باشیم تا خلا های هم را پر کنیم &lt;BR&gt;خوب خیلی صحبت کردم دوستتون دارم مرا فرامش نکنید برام دعا هم بفرمایید &lt;BR&gt;می بوسمتون &lt;BR&gt;بای&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.alljigsawpuzzles.co.uk/shopping/educa2005/12043sm.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Jan 2006 23:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ikan&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>ikan</dc:creator>
<guid>http://ikan.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>و هر روز در انتظار معجزه باشید زیرا خود معجزه هستید</title>
<link>http://ikan.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>سلام عزیزان دلم دوستان نازنینم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز یک متن زیبا برایتون هدیه آوردم و &lt;BR&gt;به همه شما عزیزانم پیش کش می نمایم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دعا بهترین هدیه رایگانی است که می توان به همه کس داد&lt;BR&gt;&amp;nbsp;و پاداش بسیار برد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پنج قانون خوشبختی را به خاطر بسپارید&lt;BR&gt;1.قلب تان را از نفرت پاک کنید&lt;BR&gt;2.ذهنتان را از نگرانی ها دور کنید &lt;BR&gt;3.ساده زندگی کنید&lt;BR&gt;4.بیشتر بدهید&lt;BR&gt;5.کمتر توقع داشته باشید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند اما همه می توانند&lt;BR&gt;&amp;nbsp; از همین حالا شروع کنند و پایان تازه ای بسازند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا روز بدون رنج بدون خنده بدون اندوه و آفتاب بدون باران وعده &lt;BR&gt;نداده است اما او توان پایداری در آن روزها و وعده تسلی پس از &lt;BR&gt;اشک و چراغ راه را داده است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مشکلات مانند دست اندازهای جاده اند کمی از سرعت تان کم&amp;nbsp; &lt;BR&gt;می کنند اما از جاده صاف پس از آن لذت خواهید برد زیاد روی&lt;BR&gt;دست اندازها توقف نکنید به حرکت تان ادامه دهید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتی ناراحتید که به چیزی که می خواستید نرسیدید محکم &lt;BR&gt;بنشینید و خوشحال باشید زیرا خداوند در فکر چیز بهتری برای شماست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتی اتفاقی برایتان می افتد چه خوب و چه بد به معنایش فکر &lt;BR&gt;&amp;nbsp; کنید در پشت اتفاقات زندگی منظوری نهفته است که به شما یاد&lt;BR&gt;می دهد بیشتر بخندید و سخت گریه نکنید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوستان نازنینم&lt;BR&gt;یک خاطره براتون می گم خاطره مربوط به یک خونواده است&lt;BR&gt;یک خونواد ارمنی بودن پسر 12 سالشون مشکل پیدا می کنه &lt;BR&gt;می برنش دکتر و دکتر بعد از چند آزمایش می گه : تو سر پسرتون لخته خون است &lt;BR&gt;و متاسفانه حداکثر تا 6 ماه دیگر عمر می کنه&lt;BR&gt;مامان و بابای این پسر به هر دکتر ماهری مراجعه کردن و جواب همه مشابه بود&lt;BR&gt;مامانه هر روز صبح که از خواب بلند می شد &lt;BR&gt;می رفت گوشش را می گذاشت جلوی دهن پسرش ببینه بازم نفس می کشه &lt;BR&gt;یا دیشب تو خواب تموم کرده &lt;BR&gt;بی قراری تو این خونه موج می زد تا اینکه&lt;BR&gt;یکی از آشنایان بهشون گفت شما که پسرتون را این همه دکتر بردین &lt;BR&gt;می گن تو مشهد حرم امام رضاست و امام رضا ایشالله پسرتون را شفا می ده&lt;BR&gt;این خونواده دیدن همه درا رو زدن این در را هم می زنند &lt;BR&gt;ایشالله فرجی بشه و پسرشون خوب بشه &lt;BR&gt;می یان مشهد می رن هتل وسایلشون را می گذارند &lt;BR&gt;و رهسپار حرم می شن &lt;BR&gt;می دونین که توی حرم چهار گوشه ضریح گلدون گل است &lt;BR&gt;و هر روز این گل ها را عوض می کنن&lt;BR&gt;خلاصه می یان حرم و باباه&amp;nbsp; پسرش را از لابلای جمعیت رد می کرد&lt;BR&gt;تا پسره برسه به ضریح و ضریح را بگیره &lt;BR&gt;و از امام رضا شفاعت بخواد&lt;BR&gt;همون موقع خادم های حرم مشغول تعویض گل ها بودن &lt;BR&gt;گلدون را بر می دارن &lt;BR&gt;تا ببرن و گل دیگری توش بزارن &lt;BR&gt;که یکی دستش را دراز می کنه که گل پلاسیده را بر دارد&lt;BR&gt;و گلدون از دست خادم رها می شه &lt;BR&gt;می خوره روی شونه یک آقایی و&lt;BR&gt;صاف می افته روی این&amp;nbsp; پسر 12 ساله &lt;BR&gt;&amp;nbsp;که اومده بود شفا بگیره&lt;BR&gt;بدبیاری پشت بدبیاری&lt;BR&gt;پسر بیهوش می شه&lt;BR&gt;مامان و باباش اون را می رسونن به بیمارستان &lt;BR&gt;و تموم مدت غم و گریه در قلب هاشون موج می زنه&lt;BR&gt;اومده بودن که شفا بگیرن اگه می دونستن ممکنه &lt;BR&gt;چنین اتفاقی بیفته هرگز این کار را نمی کردن&lt;BR&gt;شاید پسرشون &lt;BR&gt;6 ماه دیگه عمر می کرد&lt;BR&gt;اما حالا دستی دستی به سوی مرگ رفت &lt;BR&gt;1 روز می گذره پسر بی هوشه &lt;BR&gt;2 روز می گذره پسر بی هوشه &lt;BR&gt;3 روز می گذره پسر بی هوشه &lt;BR&gt;نزدیک غروب پدر و مادر این پسر کوچک را صدا می کنن&lt;BR&gt;و می گن پسرتون بهوش آمد پدر و مادر به سرعت با نهایت عشق می رن &lt;BR&gt;به دیدن گل نازنینشون&lt;BR&gt;&amp;nbsp;این امانت الهی که فرصتش برای بودن &lt;BR&gt;در حال تموم شدنه بهوش آمد &lt;BR&gt;و دکتر گفت که از سر پسر باید عکس بگیرن&lt;BR&gt;و&amp;nbsp; معجزه نزدیک است &lt;BR&gt;و جواب نهایی دکتر اینچنین است :&lt;BR&gt;تبریک تبریک تبریک خدا به عشقتون زندگی دوباره داد&lt;BR&gt;لخته به قسمتی از مغز رفته که به پسرتون هیچ صدمه ای نمی زنه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همواره تاریک ترین ساعات شب امیدیست برای روشنایی دوباره &lt;BR&gt;امید امید و امید &lt;BR&gt;راز زندگانی بشر از ابتدای تاریخ تا کنون بوده هست و خواهد بود&lt;BR&gt;اگر امید نبود زندگی هیچ نبود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا یک راز را هم بر ملا می کنم&lt;BR&gt;اگر گفتین چرا همیشه آقایون صندلیی را انتخاب می کنن &lt;BR&gt;که تسلط بیشتری به اطرافشون داشته باشه&lt;BR&gt;مثلا وقتی می رین رستوران &lt;BR&gt;مردها جایی می شینن که بیشتر محیط زیر نظرشون باشه&lt;BR&gt;زیرا:این ارثیست از اجداد بدوی مون در زمان غارنشینی &lt;BR&gt;مردها همواره رو به در غار می نشستن تا &lt;BR&gt;تموم محیط را زیر نظر داشته باشن و از خونوادشون دفاع کنند&lt;BR&gt;که اگر حیوون وحشیی یا دشمنی&amp;nbsp; حمله کرد &lt;BR&gt;اون سریع متوجه بشه و از خانواده اش دفاع کنه&lt;BR&gt;مردها هم همیشه در نا خود آگاه وجودشون از دشمن &lt;BR&gt;ترس دارند در نتیجه فکر می کنند باید تموم محیط را زیر نظر داشته باشن&lt;BR&gt;و جایی می شینن که بیشتر محیط را تحت کنترل داشته باشن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بدرود ای مردان و زنان غار نشین &lt;BR&gt;دوستتان دارم&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Jan 2006 23:42:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ikan&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>ikan</dc:creator>
<guid>http://ikan.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اگر می خواهید موفق شوید عمیقا خواسته خود را مورد توجه قرار دهید و برای رسیدن به آن هر کاری بکنید</title>
<link>http://ikan.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>سلام دوستان نازنینم خوبین 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;دانشکده ما خیلی ماه است&lt;BR&gt;&amp;nbsp;رییس دانشگاهمون یک مرد فوق العاده خوب است&lt;BR&gt;و به ما دانشجویان و نظراتمون ناراحتی هایمون بی نهایت احترام می گذارند &lt;BR&gt;من کلی خوشحالم از اینکه اینجا درس می خونم&lt;BR&gt;تازه همش این نیست دانشکده مون انواع امکانات را دارد &lt;BR&gt;از کلاس های دانشگاهی بگیر تا کلاس موسیقی نقاشی &lt;BR&gt;زبان کلاس های کامپیوتر کلاس مینیاتور سولفژ &lt;BR&gt;احساس می کنی تو آمریکایی چون پر از امکانات است &lt;BR&gt;در ضمن اگر با کسی کاری داشته باشی &lt;BR&gt;مثلا استاد مشاور و این آدم را نشناسی &lt;BR&gt;به هر کسی از افراد دفتری که بگی &lt;BR&gt;فامیلش را بهت می گه&lt;BR&gt;و اگر بگی که نمی شناسی این آدم را &lt;BR&gt;دقیقا می برت جای دفتر استاد مشاور &lt;BR&gt;و تو را به استاد مشاور معرفی می کنه &lt;BR&gt;و استاد مشاور هم می گه بفرمایید تو دخترم &lt;BR&gt;&amp;nbsp;سر گروه رشته ما هم که گل سر سبد دانشگاه هست&lt;BR&gt;یک مرد متین پر حوصله و..&lt;BR&gt;تازه گل کاری دانشگاهمون هم فوق العاده است &lt;BR&gt;البته الآن که از گل خبری نیست &lt;BR&gt;خودمون گلیم&lt;BR&gt;&amp;nbsp;نگهبون ها هم گیر نمی دن &lt;BR&gt;دیگه همین دیگه &lt;BR&gt;&amp;nbsp;دوستان فکرش را بکنید که 3 ساعت پیش امتحان ریاضی داشتیم &lt;BR&gt;&amp;nbsp;97% بچه ها تا ثانیه آخر نشستن آخرشم &lt;BR&gt;وای عجب امتحانی بود تا دلتون بخواد سخت بود &lt;BR&gt;تمام استادها به استاد ریاضیمون گفتن خیلی سخت گرفتین&lt;BR&gt;حتی رییس دانشگاه&amp;nbsp; سر گروه رشته ما معلم حل تمرین ریاضی&lt;BR&gt;بچه زرنگ های کلاسمون هم گفتن که می افتن اما امیدوارم هیچ کدوم نیفتیم&lt;BR&gt;هممون دست از پا درازتر رفتیم بیرون اما مهم نیست &lt;BR&gt;مهم اینه که استادمون مهربونه من که اعتقاد دارم کسی&lt;BR&gt;را نمی ندازه هر امتحانی که داریم بچه ها بهم می گن &lt;BR&gt;خوندی من می گم استاد مهربونه&amp;nbsp; امروز ثریا بهم گفت کایلین جان انقدر &lt;BR&gt;روی این موضوع که استاد مهربونه حساب نکن &lt;BR&gt;می گفتی استاد آزمایشگاه هم مهربونه&lt;BR&gt;اما الآن می گه :یک عالمه از ما افتادیم &lt;BR&gt;من:جدا !!!&lt;BR&gt;ثزیا:آره حالا تو هم برو بپرس&lt;BR&gt;امتحان ریاضیم را که دادم&lt;BR&gt;&amp;nbsp;مثل شیر رفتم پیش استاد آزمایشگاه&lt;BR&gt;من:سلام استاد خسته نباشین من افتادم به سلامتی؟&lt;BR&gt;استاد:تو مرزی &lt;BR&gt;من:وای استاد تو را خدا نگین فکرش را بکنید من چی جوری فوق دکترام را بگیرم &lt;BR&gt;استاد:درس بخون&lt;BR&gt;من:استاد من می خوام درس بخونم&lt;BR&gt;استاد:می خوای فوق دکترا بگیری ؟؟!! آفرین !! آفرین!!!&lt;BR&gt;من:آره استاد می خوام از یکی از دانشگاه های آمریکا فوق دکترا بگیرم&lt;BR&gt;استاد:آفرین پس درس بخون&lt;BR&gt;من:من می خوام درس بخونم&amp;nbsp; پیش استاد مشاور هم رفتم ازشون &lt;BR&gt;پرسیدم که چه جوری درس بخونم؟ استاد مشاور هم گفتن این موضوع مربوط به ما نیست&lt;BR&gt;استاد تو خارج اولین درسی که به دانشجویان می دن &lt;BR&gt;اینه که چه جوری درس بخونن اون وقت تو ایران یاد نمی دهند&lt;BR&gt;استاد: پس خارج هم بودی !!&lt;BR&gt;من:نه استاد از تلویزیون دیدم&lt;BR&gt;من:حالا استاد افتادم ؟&lt;BR&gt;استاد:تو همیشه تو کلاس عقب می نشستی کار هم نمی کردی&lt;BR&gt;من:آخه استاد اون دو تا دخترا از من خوششون نمی آمد &lt;BR&gt;واسه همین منم عقب می نشستم&lt;BR&gt;استاد :خوب با بغیه بچه ها هم گروه می شدی&lt;BR&gt;من:آخه بغیه هم از من بدشون می یاد تازه ستاره هم از من خوشش نمی یاد استاد فکرش را بکنید&lt;BR&gt;&amp;nbsp;استاد:خوب تو باهاشون خوب باش &lt;BR&gt;من:استاد من که باهاشون کار ندارم اونا دوستم ندارن&lt;BR&gt;من:استاد افتادم؟&lt;BR&gt;استاد:حالا برو نمره ات تو مرزه &lt;BR&gt;وای دوستان ببینین چه استاد جیگری داریم &lt;BR&gt;من که خیلی دوستش دارم &lt;BR&gt;البته همه استادامون جیگرن یعنی اخلاقشون جیگره &lt;BR&gt;من که عاشق همشون هستم چون مطمئنم که خیلی خوبن&lt;BR&gt;راستی بچه ها تقریبا با همه دخترای کلاسمون دوستم&lt;BR&gt;تا 1 ماه با هم فوق العاده دوستیم&lt;BR&gt;بعد 1 ماه دوستیمون کم رنگ می شه&lt;BR&gt;نمی دونم ایراد کار از کجاست این موضوع &lt;BR&gt;هم فقط در مورد من هستش&lt;BR&gt;&amp;nbsp;امروز یکی از بچه ها ازم پرسید: مگر تو بچه&amp;nbsp; مشهدی؟&lt;BR&gt;من:آره واسه چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!&lt;BR&gt;دوستم:جدی فکر می کردم تهرونی هستی &lt;BR&gt;من:چرا؟&lt;BR&gt;دوستم:بهت می خوره تهرونی باشی &lt;BR&gt;من:مگه تهرونی ها چه جوری هستن&lt;BR&gt;دوستم:نمی دونم فقط متفاوتی&lt;BR&gt;من:ok!!!&lt;BR&gt;من هیچ وقت نمی خوام مطابق جمع باشم&lt;BR&gt;مثلا وقتی یکی می گه :دنیا سخته&lt;BR&gt;منم بگم: آره آره دقیقا دقیقا&lt;BR&gt;یا بگه ما جوونا داریم تباه می شیم&lt;BR&gt;منم بگم :آره آره دقیقا دقیقا&lt;BR&gt;من بیشتر سعی می کنم تجربه کنم&lt;BR&gt;اما من ایمان دارم دنیا سخت نیست &lt;BR&gt;جوانان هم در رفاهند &lt;BR&gt;فقط کافی است &lt;BR&gt;چشمهاشون را بشویند و جور دیگر ببینن&lt;BR&gt;مثل دست فروش نازنین&lt;BR&gt;و دنیاشون را خودشون بسازند&lt;BR&gt;و بهتره خونواده ها انقدر پا پیچ جوونشون نشن&lt;BR&gt;یک چیزی که از تجربه ام راجع بهش سود گرفتم&lt;BR&gt;هر چند ممکن بود اتفاق بدی بیفته اما منم&lt;BR&gt;باهوشم همونطور که اون می خواست من را&lt;BR&gt;&amp;nbsp;بپیچونه&amp;nbsp; من با &lt;BR&gt;هوشم تقریبا اون را پیچوندم&lt;BR&gt;که بهتره راجع بهش ننویسم&lt;BR&gt;دوستان عزیز اگر احساس می کنین کسی داره شما را می پیچونه &lt;BR&gt;و شما هم دوستش داشتین &lt;BR&gt;نگین آره گوشام درازه واسه تو دراز ترش هم می کنم&lt;BR&gt;اگر که فکر می کنید زرنگ بازیتون موجب می شه اون بره&lt;BR&gt;&amp;nbsp;و این موضوع&amp;nbsp; بهتون عذاب وجدان می ده&lt;BR&gt;بهش اجازه ندین که سریع &lt;BR&gt;بپیچونتون کم کم بپیچین &lt;BR&gt;هم ضربه ای که به شما می زنه کمتر می شه&lt;BR&gt;هم اون آدم حوصه اش سر می ره و می گذاره و می ره&lt;BR&gt;و شما هم بعدش کمی ناراحت می شین ولی اگر چشماتون را خوب باز کنید &lt;BR&gt;می گین وای چه قدر خوب دنیا چقدر قشنگه&lt;BR&gt;و خدا چقدر من را دوست داشت که مراقبم بود&lt;BR&gt;و من دیر پیچیدم و اون رفت&lt;BR&gt;راستی اینکه می گن سعی کنید &lt;BR&gt;با اونایی که از خودتون بالا ترن رفت و آمد کنین واسه اینکه&lt;BR&gt;شما هم می یاین بالا&lt;BR&gt;اما هر چقدر هم با کلاس و بالا باشین &lt;BR&gt;با آدمهایی که کلاسشون پایین تر از شما هست &lt;BR&gt;باشین دقیقا می یاین &lt;BR&gt;پایین و دقیقا یک قدم از اونا بالاترین &lt;BR&gt;دلیلی که نمی خوام با بچه های دانشکده مون خیلی یکی &lt;BR&gt;بشم همینه کلاس کارمون با هم متفاوته ممکنه خیلی هاشون درسشون از من بهتر باشه&lt;BR&gt;اما کلاس کار من خیلی با بغیه متفاوته&lt;BR&gt;و من حاظر نیستم از این بالا بیفتم پایین کلاس کار را&lt;BR&gt;طبقه اجتماعی کلاس خونواده ای که توش هستی &lt;BR&gt;امکاناتی که داری و میزان هوش و دیدی که نسبت به اجتماع داری&lt;BR&gt;تشکیل می ده شاید نسبتا بعضی اوقات گاگول باشم &lt;BR&gt;اما تا حالا هیچ دیواری واسه خودم نساختم &lt;BR&gt;هر دیواری هم جلوم بوده شکستم&lt;BR&gt;هر چند بعضی اوقات ضربه خوردم&lt;BR&gt;مثلا نمی دونستم چرا به خانوم های بدکاره &lt;BR&gt;به چشم بد نگاه می کنن&lt;BR&gt;اما بعدبوسیله شکستن یک دیوار فهمیدم&lt;BR&gt;می دونین یک زن بدکاره درد بسیاری &lt;BR&gt;را تحمل می کنه این خیلی سخته که با هزار نفر سکس کنی&lt;BR&gt;چون به همشون علاقمند می شی&lt;BR&gt;و چون یک زن بدکاره واسه خودش ارزش قائل نیست &lt;BR&gt;دیگران هم برای اون ارزش قائل نمی شن &lt;BR&gt;اگر یک زن بدکاره را می شناسید دستش را بگیرید &lt;BR&gt;و از تو لجنی که افتاده بکشینش بیرون&lt;BR&gt;باور کنین به معنای واقعی این کار لجنه&lt;BR&gt;فکر نکنین که خودم کردم و میدونم &lt;BR&gt;از ده قدمی که باید از پله های لجن می رفتم &lt;BR&gt;پایین تا بد کاره بشم&lt;BR&gt;فقط از 3 تاش رفتم پایین &lt;BR&gt;بعد خدا کشیدم بالا ونفس کشیدم&lt;BR&gt;اما شکستن دیوار کار بزرگیست &lt;BR&gt;و همه این کار را نمی کنن&lt;BR&gt;البته فقط این دیوار پشتش لجن بود &lt;BR&gt;بغیه دیوارها پشتش یک منظره زیبا بود&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;BR&gt;راستی آنتونی عزیز دل من می گه :&lt;BR&gt;اگر نتونی به رویاهایت و خواسته ها و آرزو هایت &lt;BR&gt;برسی مقصر فقط خودت هستی &lt;BR&gt;که برای رسیدن به آرزوهایت تلاش نکردی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی می دونین اگر رویاهایتون را روی کاغذ &lt;BR&gt;بنویسین 97% به آرزوها تون می رسین و اگر ننویسین&lt;BR&gt;3% ممکنه به آرزوهاتون برسین&lt;BR&gt;خوب می خوام آرزوهایم را بنویسم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می خوام این آرزوهام تا 10 سال دیگه بر آورده بشه&lt;BR&gt;برای فوق لیسانس برم انگلیس &lt;BR&gt;برای دکترا برم آمریکا&lt;BR&gt;&amp;nbsp;وقتی که دارم فوق لیسانس&amp;nbsp; می گیرم &lt;BR&gt;یک بنز آخرین مدل بخرم&lt;BR&gt;وقتی کلاس اول راهنمایی بودم &lt;BR&gt;تو تلویزیون ایران خونه های ثروتمندان آلمانی را نشان می داد &lt;BR&gt;که یک مونیتور بزرگ touch pad داشت و با &lt;BR&gt;انگشتت می تونستی همه خونه ات را کنترل کنی &lt;BR&gt;حتی کنترل هم داشت که بری سفر&lt;BR&gt;با کنترل چراغ ها را خاموش و روشن کنی&lt;BR&gt;و هر کار دیگری &lt;BR&gt;بعد هر روز صبح&amp;nbsp; که می رفتی دستشویی &lt;BR&gt;انواع آزمایش ها را ازت می گرفت &lt;BR&gt;و برای دکتر فامیلیت می فرستاد&lt;BR&gt;من عاشق این خونه هستم &lt;BR&gt;حتما باید تا 35 سالگی یکی از این خونه ها داشته باشم&lt;BR&gt;یک هواپیمای شخصی هم که خوب لازم دارم &lt;BR&gt;دیگه می خوام یک بیزینس بین المللی کامپیوتر هم داشته باشم&lt;BR&gt;یک شرکت غول مثل مایکروسافت&lt;BR&gt;عاشق اینم که دانشمند بشم به معنای واقعی کلمه&lt;BR&gt;دیگه 1 هلی کوپتر هم لازم دارم &lt;BR&gt;قایق تفریحی شخصی هم که لازمه تفریح هستش&lt;BR&gt;می خوام کایت سواری هم یاد بگیرم&lt;BR&gt;می خوام یک خونه تو ایتالیا داشته باشم&lt;BR&gt;یک خونه هم تو یونان &lt;BR&gt;یکی هم تو مصر داشته باشم &lt;BR&gt;یک paint house تو برج صد طبقه در شهر نیویورک&lt;BR&gt;لازم دارم&lt;BR&gt;یک خونه هم تو آون لی&lt;BR&gt;حتما باید داشته باشم&lt;BR&gt;خونه آلمانم تو شهر برلین باشه&lt;BR&gt;خونه انگلیسم حتما باید تو شهر لندن باشه خیلی نزدیک به هایت پارک باشه&lt;BR&gt;دوستان وقتی بچه بودم یک مریضی نا شناخته گرفتم &lt;BR&gt;واسه همین رفتیم لندن بعد هوا خوب بود و دوست داشتم برم جای دریاچه تایمز&lt;BR&gt;&amp;nbsp;بازی کنم اما بابام نمی گذاشت &lt;BR&gt;چون چند قدم که بر می داشتم می افتادم&amp;nbsp; حدودا 6 سال و نیم بودم&lt;BR&gt;&amp;nbsp;دوست دارم اون شهر را &lt;BR&gt;یک دوست هم داشتم اونجا اسمش &lt;BR&gt;سیروس بود اسم برادر بزرگش داران بود &lt;BR&gt;13 ساله که ازش خبری ندارم&lt;BR&gt;خیلی پسر جالبی بود من که خیلی دوستش داشتم &lt;BR&gt;امیدوارم یک روز باز هم ببینمش&lt;BR&gt;دیگه این که &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مرا عهدیست با جانان که شادی آن من باشد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر اتفاقی که بیفته امکان نداره من ناراحت یا افسرده بشم&lt;BR&gt;تازه باید یک قصر در کالیفرنیا هم داشته باشم &lt;BR&gt;زیرا آنتونی رابینز هم در قصر کالیفرنیایش زندگی می کند&lt;BR&gt;به جز اون باید زمینی تو جزایر بهشت بخرم&lt;BR&gt;که نزدیک زمین آنتونی رابینز باشه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وای دوستان آنتونی عزیزم می گه:&lt;BR&gt;شما شبیه کسی می شوید که با او زندگی می کنید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من که این طوری برداشت می کنم&lt;BR&gt;دوستان تاثیر عظیمی در مورد شباهت دارند &lt;BR&gt;پس ما باید مراقب این باشیم که چه کسانی دوستان نزدیک ما هستند&lt;BR&gt;البته انتخاب همسر هم بی نهایت مهمه&lt;BR&gt;راستی برنامه پر چونه به نظر من برنامه مفیدیست &lt;BR&gt;زیرا راجع به چیزهایی صحبت می کنه &lt;BR&gt;که هیچ کس دیگر صحبت نمی کند تقریبا&lt;BR&gt;همه می گن ما زاییده هوس والدینمون هستیم &lt;BR&gt;البته به نظر من 1000% غلطه &lt;BR&gt;ما زاییده عشق خدا و والدینمون هستیم&lt;BR&gt;اما امروز پر چونه می گفت که باید برای به وجود آوردن بچه گواهی بگیری&lt;BR&gt;و گرنه این که آدم بچه درست کنه که آسونه &lt;BR&gt;البته جدا از دردی که مامانش می کشه&lt;BR&gt;و می گفت که از همه مامان ها و بابا ها نباید تشکر کرد&lt;BR&gt;مامانی که 3 تا بچه معتاد داره 2 تاش تو زندانن &lt;BR&gt;این مادر و پدر باید تنبیه بشن و من کاملا موافقم&lt;BR&gt;مامان و بابا هایی سزاوار سپاس هستن &lt;BR&gt;که بچه خوب تربیت می کنن&lt;BR&gt;مثل مامان و بابای من&lt;BR&gt;یک خانومی تلفن کرد و گفت:&lt;BR&gt;آخه بچه دار شدن &lt;BR&gt;جزء غریزه خانوم هاست &lt;BR&gt;و اونم گفت سکس هم غریضه مردهاست&lt;BR&gt;پس مردها به هر زنی که رسیدن سکس کنن &lt;BR&gt;دقیقا درسته ما باید یاد بگیریم &lt;BR&gt;چه طوری بچه دار بشیم از بچه مون مراقبت کنیم&lt;BR&gt;تازه اون گفت نه این که اگر گواهی نداشتین و بچه دار شدین&lt;BR&gt;بندازنتون زندان بلکه &lt;BR&gt;واسه کسایی که گواهی بچه دار شدن دارن و بچه دار می شن&lt;BR&gt;یک مزایایی به طور رایگان بهشون بدن &lt;BR&gt;مثلا تحصیل رایگان&lt;BR&gt;پیتزا رایگان&lt;BR&gt;بنزین رایگان&lt;BR&gt;دقیقا منم موافقم حتی برای عشق هم باید گواهی بگیری&lt;BR&gt;ویولت جون یک شخصیتی به اسم دارسی را نوشته&lt;BR&gt;بود که من متاسفانه کتابش را نخوندم بعد نوشته بودن &lt;BR&gt;که این آدم ابراز عشق را بلد نبود&lt;BR&gt;همه می دونن که من هم بلد نیستم &lt;BR&gt;در نتیجه کلاس گواهی عشق هم لازمه باشه &lt;BR&gt;و کلاس گواهی همسر داری&lt;BR&gt;دقیقا همین جوری است&lt;BR&gt;راستی هر کسی شعر شب کریسمس را بلده &lt;BR&gt;که می گه جینگیل وی یک همچین چیزی لطف کنه &lt;BR&gt;برام ایمیل کنه ایمیلم هست &lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;mailto:venus_lutin2003@yahoo.com&quot;&gt;venus_lutin2003@yahoo.com&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;ممنون می شم &lt;BR&gt;آنتونی عزیز دلم می گه :&lt;BR&gt;هدف باید اونقدر بزرگ باشه که رسیدن بهش محال به نظر برسه و &lt;BR&gt;در ما شوق و هیجان ایجاد کنه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دارم می رم که به رویاهایم برسم&lt;BR&gt;تا روزی دیگر بدرود&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Jan 2006 10:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ikan&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>ikan</dc:creator>
<guid>http://ikan.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باور داشته باشین که غیر ممکن ممکن خواهد شد</title>
<link>http://ikan.blogfa.com/post-5.aspx</link>
<description>سلام به همه دوستان گلم &lt;BR&gt;اصلا تو کار خدا موندم مرا با خوبان و از ما بهترون آشنا کرد&lt;BR&gt;منظورم شما دوستان عزیزم هستین &lt;BR&gt;راستی &quot;من را می شناسی&quot; عزیزم کی هستی تو &lt;BR&gt;یک ایمیلی وبلاگی چیزی از خودت بنویس خوشگلم&lt;BR&gt;وای دوستان نازنینم فکر کنید من امتحان دارم اما همه اش ذهنم یک جای دیگر مشغول است &lt;BR&gt;یا به عشق می اندیشم یا به دختر دایی یا به خواهرام &lt;BR&gt;به قول شاعر &lt;BR&gt;هر دم از این باغ بری می رسد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تازه تر از تازه تری می رسد&lt;BR&gt;راستی میدونین سر کلاس استاد ریاضیمون همش حواسش به من است&lt;BR&gt;که تو فکر نرم و به درس توجه کنم&lt;BR&gt;یک دفعه خودش را کشت تا ذهن رویایی مرا سر کلاس بیاره&lt;BR&gt;خیلی استاد خوبیست به من هم خیلی توجه می کنه&lt;BR&gt;تموم خوبیش همینه دیگه نه شوخی کردم دانشمند است &lt;BR&gt;راستی یک خاطره بگم &lt;BR&gt;ما کلاس معارف اسلامیمون هم مختلط است &lt;BR&gt;هیپ هیپ دانشکده ما خیلی توپه &lt;BR&gt;بعد استاد &lt;BR&gt;که یک خانوم است و مغزش هم پاره سنگ داره &lt;BR&gt;داشت می گفت پسر و دختر نباید &lt;BR&gt;تو یک اتاق با هم باشن چون حتی نفسشون رو سلول های&lt;BR&gt;جنسیشون&amp;nbsp; تاثیر می گذاره &lt;BR&gt;خلاصه ما هم گوش کردیم و آخر کلاس استاد داشت حضور غیاب می کرد &lt;BR&gt;بعد گفت خانم فرید &lt;BR&gt;داشته باشین که فرید آقاست &lt;BR&gt;فرید هم نه گذاشت نه برداشت &lt;BR&gt;گفت:استاد مثل این که نفسم تاثیرش را گذاشت &lt;BR&gt;خلاصه فرید پسر شیطون کلاسمون است &lt;BR&gt;منم دختر ترسوی کلاسمون هستم &lt;BR&gt;اما معمولا ادای شیرها را در می آورم &lt;BR&gt;این را همه می دونن&lt;BR&gt;نمی دونم چرا اما نمی تونم با&amp;nbsp; پسرای دانشگاهمون رو در رو&lt;BR&gt;صحبت کنم حول می شم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی آنتونی عشق من می گه:&lt;BR&gt;هر روز صبح غزالی در آفریقا بیدار می شود &lt;BR&gt;او نیک می داند که باید تند تر از سریع ترین شیر بدود&lt;BR&gt;&amp;nbsp;تا کشته نشود &lt;BR&gt;هر روز صبح شیری در آفریقا بیدار می شود &lt;BR&gt;او نیک می داند که باید تند تر از سریع ترین غزال بدود&lt;BR&gt;&amp;nbsp;تا از گرسنگی نمیرد&lt;BR&gt;مهم نیست که شیر هستید یا غزال بهتر است &lt;BR&gt;با طلوع خورشید دویدن را آغاز کنید &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوستان نازنینم من امتحان دارم تو را خدا برام دعا کنید &lt;BR&gt;یک کار هم پیدا کردم &lt;BR&gt;به سلامتی اما امتحانم که تموم شد راجع بهش فکر می کنم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی دوستان قبلا تصمیم گرفته بودم تا فوق دکترا رشته ام را ادامه بدم&lt;BR&gt;اما الآن مطمئن نیستم&lt;BR&gt;دوستان گلم امشب یک فیلم بی نظیر دیدم &lt;BR&gt;اسمش را نمی دونم خارجی بود &lt;BR&gt;و من حرف هاشونم نمی فهمیدم &lt;BR&gt;یک دختری بود موهاش شبیه موهای من بود &lt;BR&gt;فرفری و پف آلود &lt;BR&gt;بعد یک ملکه این دختر را انتخاب کرد به عنوان وارثش &lt;BR&gt;دختره تقریبا 16 ساله بود&lt;BR&gt;دختره هم اصلا حاظر نبود قبول کنه از همه اصرا از اون انکار &lt;BR&gt;بعد قبول کرد &lt;BR&gt;و ملکه به اون گفت که بعد از مدرسه اش باید بره قصر تا ملکه بهش&lt;BR&gt;&amp;nbsp;آداب نشستن غذا خوردن راه رفتن رقصیدن و.. را یاد بدهد&lt;BR&gt;آخر فیلم دختره یک پرنسس به تمام معنی شد و با دوست پسرش رقصید&lt;BR&gt;چه رمانتیک بود این فیلم &lt;BR&gt;دوستان راجع به رابطه جنس مخالف تو ایران نظری ندارین &lt;BR&gt;به نطر من که افتضاحه &lt;BR&gt;البته معمولا&lt;BR&gt;مثلا یکی از دوستام بوسیله چت با یک پسری دوست شده&lt;BR&gt;دختره مشهد هست پسره شیراز تا حالا حتی یکبار هم را ندیدن &lt;BR&gt;اما دوستم آنچنان از عشقش دفاع می کنه &lt;BR&gt;که فکر می کنی سال ها با هم زندگی کردن&lt;BR&gt;دختره یک دختر سالمی است که &lt;BR&gt;به هیچ دخانیاتی اعتیاد نداره&lt;BR&gt;پسره حشیش می کشه تریاک می کشه &lt;BR&gt;و غیره &lt;BR&gt;منم که بهش می گم تو حتی یک بار دستش را نگرفتی &lt;BR&gt;حتی اون را از نزدیک ندیدی&lt;BR&gt;می گه نه عشق یک چیز دیگه است &lt;BR&gt;فراتر از این حرفهاست &lt;BR&gt;البته خودمم قبلا دقیقا همین جوری بودم&lt;BR&gt;اما خدا را شکر شفا یافتم&lt;BR&gt;امیدوارم که خدا دوستمم شفا بده &lt;BR&gt;تا بیشتر از این داغون نشده &lt;BR&gt;راستی یک مورد مهم را به جوانان باید بگویم &lt;BR&gt;&amp;nbsp;که با مردی که خیلی با تجربه است به هیچ عنوان دوست نشین&lt;BR&gt;چون هر چی می گه دروغه &lt;BR&gt;و اون خیلی سریع تر از یک پسر عادی شما را می تونه منحرف کنه&lt;BR&gt;جا داره از ناخدا حمید هم تشکر اختصاصی بکنم&lt;BR&gt;ناخدای عزیز خیلی خوب و ماه هستین &lt;BR&gt;هیپ هیپ ناخدا حمید &lt;BR&gt;هیپ هیپ ناخدا حمید &lt;BR&gt;دوستان این که من حواسم را به درسی که باید بخونم &lt;BR&gt;متمرکز کنم برام سخته کسی راه حلی پیشنهادی نداره&lt;BR&gt;راستی کی می دونه شاید منم &lt;BR&gt;روزی پرنسس بشم&lt;BR&gt;&amp;nbsp;راستی هر کسی شعر شب کریسمس را بلده &lt;BR&gt;که می گه جینگیل وی یک همچین چیزی لطف کنه &lt;BR&gt;برام ایمیل کنه ایمیلم هست &lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;mailto:venus_lutin2003@yahoo.com&quot;&gt;venus_lutin2003@yahoo.com&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;ممنون می شم &lt;BR&gt;دوستان نازنینم قلب هایتان همیشه گرم و پر تپش باد بدرود تا روزی دیگر&lt;BR&gt;دوستتان دارم&lt;BR&gt;و در نهایت قسمتی از شعر فیلم اشک ها و لبخند ها&lt;BR&gt;گشتم اکنون هفده ساله چه ساده ام بنگر &lt;BR&gt;هر کس که بیند گوید چه ماهی من هم کنم باور &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اون دختر کوچولوه هم می گه خورشید خوابید منم می رم بخوابم &lt;BR&gt;نازنینانم شبتون خوش&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Jan 2006 23:18:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ikan&amp;postid=5</comments>
<dc:creator>ikan</dc:creator>
<guid>http://ikan.blogfa.com/post-5.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اگر پیگیر باشید همیشه راهی پیدا می شود</title>
<link>http://ikan.blogfa.com/post-4.aspx</link>
<description>سلام به دوستان عزیزم&lt;BR&gt;امروز با دختر دایی نازنینم صحبت کردم &lt;BR&gt;دختر دایی خوشگلم برای اولین بار عاشق شده&lt;BR&gt;عشقش را بهش تبریک گفتم و براش آرزوی موفقیت در عشق را کردم&lt;BR&gt;بهم گفت تو اولین نفری هستی که می گی کار درستی کردم&lt;BR&gt;آرزوم اینه که به عشقش برسه اما نگران روح پاکش هستم دوست دارم بتونم بهش کمک کنم&lt;BR&gt;خدایا به من توان بده که آنچه را که می توام تغییر بدم &lt;BR&gt;تغییر بدم &lt;BR&gt;یادش به خیر در اولین عشق 17 سالم بود &lt;BR&gt;بسیار دوستش می داشتم &lt;BR&gt;شب ها خوابم نمی برد احساسی بس عجیب بود &lt;BR&gt;هر چند عشق اون دروغ بود اون مرا به بازی گرفته بود&lt;BR&gt;و من او را می پرستیدم&lt;BR&gt;چقدر قشنگ بود اولین عشق اولین شوق پرواز&lt;BR&gt;باور می کردی که خیلی بزرگی&lt;BR&gt;که باید برای اون از خودت بگذری و با اون یکی شوی&lt;BR&gt;اما هر بار که گذشتم او مرا کمتر دوست داشت&lt;BR&gt;چه زیبایی تو ای عشق&lt;BR&gt;دختر داییم می گه :چقدر نوجوونی زیباست &lt;BR&gt;دوست داشتم اون موقع کنارش بودم و بهش می گفتم &lt;BR&gt;.......................&lt;BR&gt;دقیقا نمی دونم چی می گفتم&lt;BR&gt;راستی مامان بابای دختر داییم هم عاشق شدن &lt;BR&gt;داییم 20 سالش بود زن داییم 12 سالش بود&lt;BR&gt;اما به بچه هاشون اجازه نمی دن با جنس مخالفشون دوست بشن&lt;BR&gt;راستی یک موضوع جالب 90% تاکسی ها &lt;BR&gt;یا تاکسی تلفنی هایی را که سوار می شم راننده اش با من پسر خاله می شه &lt;BR&gt;من تو خیابون با کسی صحبت نمی کنم &lt;BR&gt;اما به نظر من کار درستی نیست که سوار ماشین کسی بشی &lt;BR&gt;و مثل یخ بنشینی 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا یک مورد دیگر دکتر الهام الهی می گفت :&lt;BR&gt;قدیما می گفتن ستون خونه تون را با عشق بسازید اما&lt;BR&gt;این کار اشتباه است &lt;BR&gt;اول با اون آدم فقط معمولی دوست بشین &lt;BR&gt;اگر دیدین در کنارش احساس آرامش و امنیت می کنین &lt;BR&gt;بعد خونه تون را بسازید ستون هایش را محکم کنید &lt;BR&gt;پنجره هایتون را نصب کنید در ها را نصب کنید &lt;BR&gt;سپس خونه تون را با عشق رنگ آمیزی کنید &lt;BR&gt;عشق زیبایی خونه است نه پایه و اساس خونه &lt;BR&gt;&amp;nbsp;مورد دیگر این که اگر می خوای خودت را بشناسی ببین دوستات کی هستند؟&lt;BR&gt;چه خصوصیاتی دارند زیرا خودتون هم مانند دوستاتون هستین &lt;BR&gt;راستی تصمیم گرفتم با یک پسر ایرونی آلمانی دوست بشم &lt;BR&gt;قبلا می گفتن مردمان آلمانی خودخواه و مغرورن &lt;BR&gt;اما من متوجه شدم حرف مردم غلط بود &lt;BR&gt;وای راستی برام دعا کنید امتحان فیزیکم را نیفتم &lt;BR&gt;اما حتی اگر بیفتم اجازه نمی دم کسی از من جلو بیفته &lt;BR&gt;پا به پای همه حرکت می کنم&lt;BR&gt;راستی یک مورد دیگر اگر گفتین چرا بین یک میلیارد تا مرد یا زن تو دنیا &lt;BR&gt;همسرتون این خانم یا آقای مشخص است&lt;BR&gt;زیرا انسان یک نیروی مغناطیسی داره که کسی که از همه بیشتر شبیه خودش است را &lt;BR&gt;جذب می کند ممکنه بگین نه من به این خوبی هستم&lt;BR&gt;اما همسرم این بدی ها را دارد&lt;BR&gt;اما نکته جالب اینه که آدم هر بدی داشته باشه همسرش 200 برابر بیشتر &lt;BR&gt;این بدی را دارد مگر اینکه کاملا گل باشید که &lt;BR&gt;همسرتون بی نهایت خوب باشه &lt;BR&gt;دقیقا در مورد من و دوست پسرام هم همین طور بود &lt;BR&gt;هر اخلاق بدی را که داشتم اونا 200 برابر داشتن&lt;BR&gt;در نتیجه تصمیم گرفتم که گل بشم تا با گل دوست بشم &lt;BR&gt;من ارزشهایم دارای این ترتیب است &lt;BR&gt;شما هم ترتیب ارزشیتان را برای خودتون مشخص کنید &lt;BR&gt;تا احساس خوشبختی کنین &lt;BR&gt;آنتونی رابینز می گه برای خوشبختی باید اولویت ارزش هایتان را مشخص کنین&lt;BR&gt;1.سلامتی&lt;BR&gt;2.عشق&lt;BR&gt;3.امنیت &lt;BR&gt;4.صمیمیت&lt;BR&gt;5.موفقیت &lt;BR&gt;6.شور و شوق&lt;BR&gt;7. راحتی و آسایش&lt;BR&gt;8. قدرت&lt;BR&gt;9. آزادی &lt;BR&gt;10. ماجراجویی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوستت دارم و بیهوده پنهان می کنم &lt;BR&gt;خلق می دانند و من انکار ایشان می کنم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آهان آنتونی عشق من می گه:&lt;BR&gt;موفقیت یعنی هر کاری که دلتان می خواهد &lt;BR&gt;در هر زمان که دلتان می خواهد&lt;BR&gt;با کمک هر کسی که دلتان می خواهد&lt;BR&gt;و هر اندازه که دلتان می خواهد انجام دهید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من عاشق این جمله اش هستم&lt;BR&gt;این جمله اش هم زیباست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر فکر کنید کاری را می توانید یا نمی توانید&lt;BR&gt;&amp;nbsp;انجام دهید در هر دو&amp;nbsp; صورت درست فکر کرده اید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی یک داستان جالب و واقعی&lt;BR&gt;سر کلاس ریاضی یکی از دانشجویان خوابیده بود &lt;BR&gt;گذشت و زنگ خورد و اون دانشجو از خواب بیدار شد &lt;BR&gt;و دید دو تا مسئله پای تخته نوشته شده&lt;BR&gt;سریع تو دفترش یادداشت کرد &lt;BR&gt;و رفت خونه تمام&amp;nbsp; هفته را&amp;nbsp; روی این دو تا مسئله فکر کرد &lt;BR&gt;مسائل خیلی سخت بودند&lt;BR&gt;و فکر کرد چون سر کلاس خوابیده درس را یاد نگرفته&lt;BR&gt;اما به خودش گفت:&lt;BR&gt;&amp;nbsp;این دلیل خوبی نیست برای اینکه از زیر درسش فرار کنه&lt;BR&gt;در نتیجه تمام اون هفته را روی این دو مسئله فکر کرد&lt;BR&gt;در پایان هفته جواب یکی از مسئله ها را پیدا کرد &lt;BR&gt;و جلسه بعد رفت پیشاستادش تا جواب مساله را به استادش بده&lt;BR&gt;وقتی دفترش را نشون استادش داد &lt;BR&gt;استادش بسیار تعجب کرد &lt;BR&gt;زیرا این دو سوال جزء سوال هایی بودند که حل نمی شدند&lt;BR&gt;اما چون این پسر سر کلاس خوابیده بود &lt;BR&gt;متوجه نشده بود که معلم گفته این دو سوال حل نشدنی هستند&lt;BR&gt;در نتیجه تلاش کرد و از تلاشش نتیجه گرفت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی&amp;nbsp;سایت آنتونی رابینز را به شما خوبان با نهایت عشق &lt;BR&gt;بی پایانم تقدیم می کنم&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tonyrobbins.com&quot;&gt;www.tonyrobbins.com&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.robbinsresearch.com&quot;&gt;www.robbinsresearch.com&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;خیلی دوستتون دارم &lt;BR&gt;مخصوصا یکی که برام خیلی عزیز هست&lt;BR&gt;شاتسی جون دوستت دارم&lt;BR&gt;شاتسی جون دوستت دارم&lt;BR&gt;شاتسی جون دوستت دارم&lt;BR&gt;نهایت عشقم را با قلب پاکم به ایشون تقدیم می کنم&lt;BR&gt;مرسی ناخدا حمید که مرا از وجود شاتسی جون با خبر کردین&lt;BR&gt;می شه ایمیل شاتسی جون را بهم بدین ؟&lt;BR&gt;می خوام این خانوم نازنین را الگوی خودم قرار بدم و همانند ایشون بشم &lt;BR&gt;آنتونی می گه برای رسیدن به موفقیت باید الگو داشته باشی &lt;BR&gt;شاتسی جون دوستت دارم &lt;BR&gt;راستی چه جوری لیست دوستان نازنینم را درج کنم&lt;BR&gt;یا بهشون لینک ثابت بدهم &lt;BR&gt;دلم برای یک دوستی واقعی تنگ شده &lt;BR&gt;جنسیت مطرح نیست دوست داشتن مطرحه&lt;BR&gt;کی می تونه بدون دوست زندگی کنه؟&lt;BR&gt;دستمون بندازیم دور شونه های هم و قدم به قدم با&lt;BR&gt;هم حرکت کنیم حرف بزنیم بگیم بگیم بگیم &lt;BR&gt;تا روحمون به آرامش برسه تا روحمون سیراب بشه &lt;BR&gt;بعضی ها با آدم دوست هستند اما حتی تحویلت نمی گیرن &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قراره 5 ساعت درس بخونم &lt;BR&gt;و این کار را می کنم راستی یک کار پر در آمد سراغ ندارین؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شور و اشتیاق کلید همه کارها من است &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بدرود عزیزانم تا بار دیگر شما را در قلب خود دوست خواهم داشت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی کسی که تو دانشگاه&amp;nbsp;دوستش دارم&amp;nbsp;تقریبا این تیپی است به همین بزرگی و خوشگلی یک جوری شبیه اینه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mntl/mov/06q1/img_broke.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Jan 2006 00:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ikan&amp;postid=4</comments>
<dc:creator>ikan</dc:creator>
<guid>http://ikan.blogfa.com/post-4.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من عاشق تو ام اما چگونه بازگو کنم دوستت دارم </title>
<link>http://ikan.blogfa.com/post-3.aspx</link>
<description>سلام دوستان نازنینم&lt;BR&gt;امیدوارم درود بی کران مرا از راه دور پذیرا باشید &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در سرزمین مجازی&lt;BR&gt;حرف ها بسیارند و سکوت ها اندک &lt;BR&gt;در سرزمین واقعی&lt;BR&gt;سکوت ها بسیارند و حرف ها اندک&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;اول برای مامان و بابا های عزیز پیامی دارم &lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;پیامی با عشق بسیار که ضربه بزرگی به من زد و &lt;BR&gt;دوست ندارم هیچ کودکی دیگر در دنیا&lt;BR&gt;از روی نا آگاهی خونواده اش&amp;nbsp; چنین ضربه ای بخورد &lt;BR&gt;من سعی خودم را می کنم &lt;BR&gt;تا این موضوع در سرزمین من &lt;BR&gt;سرزمین ایران هرگز تکرار نشود&lt;BR&gt;وقتی کلاس پنجم دبستان بودم و اندامم در حال تغییر بود &lt;BR&gt;این اتفاق برایم افتاد &lt;BR&gt;من به یک سوپر مارکت می رفتم و از اون جا لبنیات و پفک و چیپس می خریدم&lt;BR&gt;فروشنده سوپر یک پیرمرد بود &lt;BR&gt;که در محله شهره به خوبی بود &lt;BR&gt;چندین بار به مامانم گفتم من نمی خوام برم خرید&lt;BR&gt;مامانم می پرسید : چرا؟&lt;BR&gt;من: دوست ندارم&lt;BR&gt;مامانم:خوب چرا دوست نداری ؟&lt;BR&gt;من:اون من را می بوسد&lt;BR&gt;مامانم:خوب عزیزم چون تو هم سن نوه اش هستی تو را مثل نوه اش دوست دارد &lt;BR&gt;و می بوسد&lt;BR&gt;و &lt;BR&gt;مامانم فکر می کرد به خاطر این که بیشتر بازی کنم این &lt;BR&gt;حرف را می زنم&lt;BR&gt;و هر دفعه می گفت اگر نری خرید حق نداری بازی کنی&lt;BR&gt;و من باز هم می رفتم و تمامی این ناراحتی ها را تحمل می کردم&lt;BR&gt;من را ناراحت می کرد چون بهم احساس خجالت و عذاب می داد&lt;BR&gt;اون پیر مرد روی من خم می شد و به کارش می پرداخت&lt;BR&gt;من نمی دونستم این کارها بد هست &lt;BR&gt;تنها احساس خجالتی عظیم مرا فرا می گرفت و &lt;BR&gt;برای همین نمی خواستم برم برای خرید&lt;BR&gt;و رومم نمی شد به مامانم بگم &lt;BR&gt;بالاخره بعد ازیک سال &lt;BR&gt;مامانم : کایلین این مرد آدم محترمی است چرا نمی خوای بری خرید؟&lt;BR&gt;&amp;nbsp;من:خیلی هم بی ادبه &lt;BR&gt;و در این لحظه &lt;BR&gt;مامانم :چه اتفاقی افتاده ؟&lt;BR&gt;کایلین اون مرد چی کار کرده ؟&lt;BR&gt;من&amp;nbsp; :چیز مهمی نیست فقط ازش خوشم نمی یاد&lt;BR&gt;مامانم :هر اتفاقی که افتاده باید من بدونم &lt;BR&gt;من:نمی خوام یعنی خیلی مسخره است اون من را بغل می کنه&lt;BR&gt;مامانم :کایلین تو جای نوه اش هستی و برای این بغلت می کنه&lt;BR&gt;مامانم:آیا اتفاق دیگری هم افتاده که من نمیدونم؟هر اتفاق کوچکی برام مهمه&lt;BR&gt;آیا به بدنت دست می زنه؟&lt;BR&gt;من:خوب شاید دوستم داره مثل نوه اش &lt;BR&gt;مامانم : نه تمام کسانی که تو را دوست دارند &lt;BR&gt;مثل بابات دایی هات و عمو هات همه تو را فقط می بوسند نه چیزی فراتر&lt;BR&gt;آیا اون به بدنت دست می زند؟این موضوع برام خیلی مهمه؟&lt;BR&gt;اگر تا حالا راجع به این موضوع سوال نکرده بودم &lt;BR&gt;برای این بود که احساس&amp;nbsp; نمی کردم در خطر باشی&lt;BR&gt;اما الان حس می کنم موضوع مهمه &lt;BR&gt;می خوام بدونم چه اتفاقی افتاده؟&amp;nbsp; &lt;BR&gt;و می خوام تمام موضوع را به طور کامل تعریف کنی&lt;BR&gt;فقط حقیقت را بگو &lt;BR&gt;به طور کامل&lt;BR&gt;من:خوب اون من را می بوسه !!!&lt;BR&gt;سینه هایم را فشار می ده!!!&lt;BR&gt;مامانم:وای&amp;nbsp; وای خدای من &lt;BR&gt;مرتیکه کثافت &lt;BR&gt;وای خدای من...........&lt;BR&gt;دیگه چی کار کرد؟&lt;BR&gt;من:خوب!!!! هیچی !!&lt;BR&gt;مامانم :عزیزم اگر من داد می زنم و ناراحت می شم دلیل بر این نیست &lt;BR&gt;که تو بدی عزیزم از داد زدن من ناراحت نشو &lt;BR&gt;تو باید همه چی را به طور کامل بگی &lt;BR&gt;من:خوب تو ناراحت می شی&lt;BR&gt;مامانم:من از هیچ چیزی بیشتر از این ناراحت نمی شم &lt;BR&gt;که کسی به تو یا یکی از بچه هام ضربه بزنه&lt;BR&gt;دختر خوبم بغیه اش را هم بگو و اگر داد زدم نترس&lt;BR&gt;داد من از روی حماقت خودمه که نفهمیدم که اون پیرمرد کثیف چی کار می کنه؟&lt;BR&gt;بگو عزیزم گوش می کنم&lt;BR&gt;من:خوب اون من را می بوسد و سینه هایم را فشار می ده!!!&lt;BR&gt;مامانم :دیگه چی کار کرد؟&lt;BR&gt;من:سکوت&lt;BR&gt;مامانم:تا حالا اتفاق افتاده به وسط پایت هم دست بزند ؟&lt;BR&gt;من:اوهوم!!! &lt;BR&gt;مامانم :وای چرا به من نگفتی آخه چرا زودتر نگفتی&lt;BR&gt;من:آخه تو می گفتی اون مرد خوبیه&lt;BR&gt;مامانم:تو فقط گفتی من را می بوسد &lt;BR&gt;و من فکر می کردم تو را مثل نوه اش دوست دارد &lt;BR&gt;و فقط واسه همین تو را می بوسد&lt;BR&gt;چرا نگفتی باهات این کارها را می کند؟&lt;BR&gt;من:خوب فکر کردم چون من را دوست داره...&lt;BR&gt;مامانم :تا حالا دیدی بابات یا دایی هایت با تو این کارها را بکنند&lt;BR&gt;پس این دلیل دوست داشتن نبوده&lt;BR&gt;................&lt;BR&gt;و به توضیح بیشتر نیازی نیست &lt;BR&gt;فقط برای آگاهی دوستان نوشتم که بتونند &lt;BR&gt;ناراحتی های بچه هایشان را حدس بزنند تا وضع وخیم نشود&lt;BR&gt;البته این موضوع به من ضربه بزرگی زد &lt;BR&gt;و یک بار تو 3 سالگی هم برای خواهر کوچکم یک چنین اتفاقی داشت می افتاد &lt;BR&gt;و من با توجه به تجربه ام تونستم به سرعت بفهمم و جلوی خطر احتمالی را بگیرم &lt;BR&gt;نکاتی در مورد این موضوع&lt;BR&gt;1. هرگز کودک کوچک خود را بتنهایی پیش پدربزرگش نگذارید &lt;BR&gt;منظورم بچه زیر 15 سال است که قدرت دفاع ندارد&lt;BR&gt;2.به هر پسر جوونی هر پیرمردی و هر مرد میانسالی &lt;BR&gt;به طور کامل 100% اطمینان نکنید&lt;BR&gt;و هر گریه و هر عدم علاقه بچه را نسبت به اون فرد کاملا جدی تصور کنید&lt;BR&gt;مگر بعد از تحقیق بسیار&lt;BR&gt;چه بسیار مردانی که با انگشت خود کودکی را اذیت کردن&lt;BR&gt;و این موضوع هم برای کودکان پسر و هم دختر شما صادق است&lt;BR&gt;من کسی را می شناسم که پسر بود و دوست پسر 4 سال بزرگتر از خودش اذیتش می کرد&lt;BR&gt;از بچه ها بخواین به سرعت رابطه با این آدم ها را تموم کنند&lt;BR&gt;خوب عزیزان موضوع مهمی بود و &lt;BR&gt;من فکر کردم درسته که بهش اشاره کنم&lt;BR&gt;موضوع دیگر هم&lt;BR&gt;یک اتفاق کاملا واقعیست&lt;BR&gt;یک روز اعضای یک خونواده شامل&amp;nbsp; تمام پسرها عروس ها دامادها و نوه ها می رن &lt;BR&gt;باغ آقا بزرگ (پدر بزرگ)&lt;BR&gt;تا اینجا همه چی عالیست &lt;BR&gt;بعد از نهار &lt;BR&gt;نوه ها که کوچولو وشیطون هستند می خواهند بازی کنند&lt;BR&gt;و 3 تا از این بچه ها &lt;BR&gt;بچه عروس بزرگ بودن &lt;BR&gt;و یکیشون نوه دختریشون بود&lt;BR&gt;عروس آقابزرگ به دختر آقا بزرگ می گه &lt;BR&gt;تو برو بخواب بچه های من که توی باغ دارند بازی می کنند&lt;BR&gt;بچه تو هم باشه&lt;BR&gt;&amp;nbsp;من مراقبشونم &lt;BR&gt;بعد از یک ساعت خبر خفه شدن نوه دختری توی استخر می یاد&lt;BR&gt;و تحقیقات پلیس آغاز می شود &lt;BR&gt;عروس این خانواده به خاطر انتقام خانوادگی&lt;BR&gt;این بچه را &lt;BR&gt;&amp;nbsp;به درون استخر پرت می کنه&lt;BR&gt;و شاهد خفه شدنش می شه &lt;BR&gt;(احتمالا روانی بوده)&lt;BR&gt;عزیزانم &lt;BR&gt;مراقب این غنچه های خندانتون باشین &lt;BR&gt;عزیزانم در مورد کودکانتون به هیچ کس اعتماد نکنین&lt;BR&gt;مگر مادرتون &lt;BR&gt;البته خودتون بهتر می دونین&lt;BR&gt;یک مورد دیگه هم هست &lt;BR&gt;که تقریبا مورد اول به صورت حاد ترش&lt;BR&gt;مردی که دوست داره با بچه ها سکس کنه &lt;BR&gt;یا به اندام اونا علاقه داره&lt;BR&gt;البته به صورت&amp;nbsp; مریضی باشه &lt;BR&gt;و این مرد خدایی نکرده شوهرتون باشه &lt;BR&gt;هرگز هرگز هرگز &lt;BR&gt;بچه ای را با او تنها نگذارید&lt;BR&gt;حتی اگر بچه هر دو تا تون &lt;BR&gt;یا بچه مشترکتون باشه&lt;BR&gt;زیرا اون مریض هست و دست خودش نیست&lt;BR&gt;یکی از علایم این مریضی &lt;BR&gt;اینه که شوهرتون براتون لباس کودکانه بخره &lt;BR&gt;&amp;nbsp;از مدل های کودکانه خوشش بیاد&lt;BR&gt;با بچه تون به صورت یک معشوق صحبت کنه&lt;BR&gt;مثلا :بابایی عاشق پوست لطیف بدن توست&lt;BR&gt;البته باید به روانشناس مراجعه کرد&lt;BR&gt;امیدوارم که کسی چنین مشکلی نداشته باشه&lt;BR&gt;&amp;nbsp;یک مورد دیگر اینه که دخترای عزیز و پسرای گل اگر هم جنس باز نیستید &lt;BR&gt;&quot;هم جنس باز مادر زاد به جنس خودش علاقه دارد&quot;&lt;BR&gt;هرگز با هم جنس خودتون سکس نکنین برای هوس&lt;BR&gt;چون بعد عذاب وجدان عجیبی به سراغتون می آید&lt;BR&gt;خوب &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0066&gt;&lt;STRONG&gt;حالا می ریم سراغ عشق راز زندگی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;.&lt;BR&gt;تقریبا جواب سوالم را یافتم&lt;BR&gt;پرسیده بودم راز رابطه خوب عاشقونه چیست&lt;BR&gt;اما متاسفانه نمی تونم بنویسم چون &lt;BR&gt;ممکنه آقای مجرد زاده کرمانی &lt;BR&gt;مترجم کتاب به سوی کامیابی از این موضوع &lt;BR&gt;ناراحت بشوند و من نه تلفن ایشون نه نشانیشون را داشتم &lt;BR&gt;برای اجازه گرفتن &lt;BR&gt;اما خیلی خوشحال می شم اگر کسی ایشون را از نزدیک می شناسه &lt;BR&gt;مرا با ایشون بیشتر آشنا فرمایند&lt;BR&gt;&amp;nbsp;با ایشون ارتباط برقرار کنم و از آشناییشون لذت ببرم &lt;BR&gt;و با دانشمندان دوست شوم&lt;BR&gt;و اما در مورد عشق داستان های بسیاریست &lt;BR&gt;و من یکی از این داستان ها را که در مورد ارزش والای عشق است&lt;BR&gt;به شما دوستان گل و نازم تقدیم می کنم&lt;BR&gt;در قصه ای قدیمی حکایت می کنند که وقتی روزی روزگاری در سرزمینی دور &lt;BR&gt;مردم گناهان بسیار کردند و مورد خشم خداوند قرار گرفتند &lt;BR&gt;خداوند بر آن شد تا تنبیهی سخت بر آنها مقرر فرماید &lt;BR&gt;تنبیهی سخت تر از آتش و سیلو زلزله و قحطی و بیماری تنبیهی که نسل ها را&lt;BR&gt;&amp;nbsp;سوزنده تر از آتش بسوزاند بی آن که کسی ببیندش یا بر آن واقف شود.پس خداوند دو کلمه &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&quot;دوستت دارم&quot;&lt;BR&gt;را از ذهن و قلب مردم پاک کرد چنان که از روز ازل آن کلمات را نه شنیده &lt;BR&gt;نه گفته و نه احساس کرده باشند.&lt;BR&gt;ابتدا همه چیز عادی و زندگی به روال همیشگی خود در گذر بود. اما بلا کم کم رخ نمود.&lt;BR&gt;&amp;nbsp;زمانی که مادری می خواست عشقی بی غش تقدیم به فرزند کند هنگامی که دو دلداده می خواستند&lt;BR&gt;&amp;nbsp;کلام آخر را بگویند و خود را یکباره به دیگری واگذارند&lt;BR&gt;آنگاه که انسان ها دو همسایه دو برادر دو دوست در سینه چیزی گرم و صادقانه &lt;BR&gt;احساس می کردند و می خواستند که آن را نثار دیگری کنند &lt;BR&gt;زبان ها بسته بود و چشم ها منتظر و آن کلامی که پاسخگوی همه این نیازها بود &lt;BR&gt;از دهان کسی بیرون نمی آمد و تشنگی ها سیراب نمی شدند&lt;BR&gt;و بعد....&lt;BR&gt;کم کم سینه ها سرد شد روابط گسست و ملال و بی تفاوتی جایگیر شد&lt;BR&gt;دیگر کسی حرفی برای گفتن به دیگری نداشت.آدم ها در خود فسردند&lt;BR&gt;و در تنهایی بی وقفه از خود پرسیدند :&lt;BR&gt;چه شد که ما به این جا رسیدیم کدام نعمت از میان ما رخت بربست؟&lt;BR&gt;و اندوه امانشان را برید خداوند دلش بر این قوم که مفلوک تر از همه &lt;BR&gt;اقوام جهان شده بودند سوخت و کلمات &lt;BR&gt;&quot;دوستت دارم&quot;&lt;BR&gt;را به ذهن و قلب آنها بازگرداند...&lt;BR&gt;خدا را شکر که ما هنوز می توانیم به یکدیگر بگوییم &lt;BR&gt;&quot;دوستت دارم&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی می دونین تو دانشگاه ما بچه های کلاس ما لقب با شخصیت را کسب کردند&lt;BR&gt;دو دلیل دارد&lt;BR&gt;یکی اینکه اغلب بچه های کلاسمون با شخصیت و متین هستند&lt;BR&gt;که هرگز با کسی دهن به دهن نمی کنند به کسی متلک نمی گویند &lt;BR&gt;و به طور کلی خانم ها و آقایان دانشگاه هستند&lt;BR&gt;و تموم استادها به این موضوع که کلاس ما بهترین &lt;BR&gt;کلاس دانشگاه است اشاره کردند&lt;BR&gt;بعد از کلاس ما کلاس مهندسی رتبه دوم را آورد&lt;BR&gt;و موضوع دوم این که اگر هم چند نفر بد هستند&lt;BR&gt;دیگران در برابر آنان صبوری می کنند تا کم کم آروم شوند و &lt;BR&gt;این موضوع در دانشگاه نپیچد یعنی دقیقا همه ما حامی یکدیگریم&lt;BR&gt;برام خیلی جالب است که کلاس به این خوبی وگلی داریم &lt;BR&gt;و اینکه کائنات خواست من با چنین افراد نازنینی آشنا شوم&lt;BR&gt;تعداد دخترهای کلاسمون 3 برابر پسرهاست&lt;BR&gt;و پسرها هیچ وقت خیلی سریع تر از زمان تشکیل کلاس &lt;BR&gt;درون کلاس نمی آیند و همه در حیاط یا سالن می مانند &lt;BR&gt;و بسیار آروم و آقا هستند هرگز شوخی های خارج از حد کلاس نمی کنند&lt;BR&gt;دانشگاه انسان ساز است و کلاس ما شخصیت ساز &lt;BR&gt;و دختران کلاسمون خانم های خیلی گلی هستند &lt;BR&gt;که سر کلاس به هیچ عنوان صحبت نمی کنند&lt;BR&gt;اول سال تنها مشکلمون این بود &lt;BR&gt;که پسرها سر کلاس تمام مدت صحبت می کردند &lt;BR&gt;اما تازگی ها دیگر سر کلاس صحبت نمی کنند&lt;BR&gt;من خیلی بچه های کلاسمون را دوست دارم&lt;BR&gt;جالب اینه که همه مون تمام مدت با همیم &lt;BR&gt;این گونه نیست که سر کلاس های مختلف از هم جدا بشیم&lt;BR&gt;و دلمون برای هم تنگ می شه &lt;BR&gt;گروه دختر و پسر کلاسمون از هم جدایند &lt;BR&gt;یعنی با هم صحبت نمی کنند &lt;BR&gt;فقط گهگاه برای یک کار خاص 2 یا 3 نفر&lt;BR&gt;با هم به گفتگو می پردازند&lt;BR&gt;من یکی از پسرهای کلاسمون را بسیار دوست می دارم &lt;BR&gt;رفتارش با من خاصه &lt;BR&gt;یک جورایی حواسش به من هست &lt;BR&gt;و با من خیلی آروم برخورد می کنه&lt;BR&gt;یعنی خیلی ظریف &lt;BR&gt;نتونستم بفهمم چرا با من این گونه برخورد می کنه&lt;BR&gt;و تازگی ها در قلب من عزیز شده&lt;BR&gt;عزیز دلم شده &lt;BR&gt;توی دفترم راجع به این گل پسر نوشته بودم&lt;BR&gt;و یکی از دوستام برداشت و خوندش &lt;BR&gt;منم خیلی ناراحت شدم &lt;BR&gt;عزیز قلب من یک راز هست نباید کسی راجع به اون خبر می داشت&lt;BR&gt;از دست خودم ناراحتم چرا دفترم را بهش دادم&lt;BR&gt;البته برای موضوع دیگری دفترم را بهش نشون دادم&lt;BR&gt;توی دفترم&amp;nbsp; آینده زندگیمون&amp;nbsp; را هم فرض کرده بودم&lt;BR&gt;&amp;nbsp;دوستم&amp;nbsp; همه اش را خوند&lt;BR&gt;ترجیح می دهم بمیرم تا کسی حریم شخصی ام را بشکند&lt;BR&gt;از این جور آدم ها خوشم نمی یاد&lt;BR&gt;کسایی که به حریم دیگران تجاوز می کنند&lt;BR&gt;و افراد دیگری که ازشون خوشم نمی یاد &lt;BR&gt;کسایی که فکر می کنند از همه برتر هستند&lt;BR&gt;و به دیگران به دیده تحقیر نگاه می کنند&lt;BR&gt;از نگاهش معلومه که بهت می گه تو &lt;BR&gt;سوسک هم نیستی &lt;BR&gt;امیدوارم هرگز جز این دو گروه نباشم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff3366&gt;&lt;STRONG&gt;شما را به خدای مهربان و قدرتمندم می سپارم &lt;BR&gt;خداوند پشتیبان شما و زندگی زیبایتان باد&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff66cc&gt;&lt;STRONG&gt;سپاسگزار می شم که برای من و عشق نازنینم هم دعا بفرمایید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Jan 2006 00:52:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ikan&amp;postid=3</comments>
<dc:creator>ikan</dc:creator>
<guid>http://ikan.blogfa.com/post-3.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از زندگی هر چی بخوای بهت میده پس مراقب خواسته هات باش</title>
<link>http://ikan.blogfa.com/post-2.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.arian.net/Americana/BEST.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و این یک داستان واقعی است از زندگی آنتونی رابینز استاد من&lt;BR&gt;امیدوارم مفید باشه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک روز هنگامی که پسرم جاشوا حدود 6 یا 7 سال داشت گریه کنان از مدرسه به خونه آمد&lt;BR&gt;زیرا یکی از همکلاسی هایش از بالای&amp;nbsp; وسیله بازی سقوط کرده بود &lt;BR&gt;و مرده بود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پهلوی او نشستم و گفتم پسرم می دانم چه احساسی داری .&lt;BR&gt;دلت برای او تنگ می شود و باید همچین احساسی داشته باشی&lt;BR&gt;اما یک نکته را هم باید بدانی که علت این احساس تو این است &lt;BR&gt;که تو هم یک کرم درخت هستی&lt;BR&gt;گفت:چی؟&lt;BR&gt;و البته ذهنش تا اندازه ای منحرف شد&lt;BR&gt;گفتم:یعنی مثل یک کرم درخت فکر می کنی&lt;BR&gt;گفت:منظورت چیست؟&lt;BR&gt;گفتم:در زندگی کرم درخت زمانی فرا می رسد که خیال می کند مرده است میدانی که آن کدام مرحله است؟&lt;BR&gt;گفت:آه بله همان وقتی که رشته هایی را به دور خود می تند و در آن فرو می رود&lt;BR&gt;گفتم:بله و اگر یک پیله را بشکافی چیزی در آن می بینی که &lt;BR&gt;شبیه کرم نیست و بیشتر مردم از جمله خود کرم درخت فکر می کنند آن کرم مرده است&lt;BR&gt;اما در واقع آن کرم نمرده است و در حال دگردیسی و تغییر شکل است &lt;BR&gt;از چیزی به چیز دیگر تبدیل می شود&lt;BR&gt;و تو می دانی که سر انجام به چه چیزی مبدل می گردد؟&lt;BR&gt;گفت:بله به پروانه&lt;BR&gt;گفتم:آیا کرمهای کوچک درخت که روی زمین هستند تبدیل آن کرم درخت به پروانه را می بینند؟&lt;BR&gt;گفت:نه&lt;BR&gt;گفتم :وقتی یک کرم درخت به صورت پروانه از پیله خارج می شود چه می کند؟&lt;BR&gt;گفت:پرواز می کند&lt;BR&gt;گفتم :بله درست است بال هایش را در نور آفتاب تکان میدهد و وقتی خشک شد شروع به پرواز می کند &lt;BR&gt;در این موقع خیلی زیباتر از وقتی است که به صورت کرم درخت بود &lt;BR&gt;آیا پروانه آزادی بیشتری دارد یا کرم درخت؟&lt;BR&gt;گفت:پروانه خیلی آزادتر است&lt;BR&gt;گفتم: آیا به پروانه بیشتر خوش می گذرد یا به کرم درخت؟&lt;BR&gt;گفت:پروانه چون از اون بالا دنیا را قشنگ تر میبینه&lt;BR&gt;گفتم:بله پروانه چون بال دارد و می تواند پرواز کند دنیا را وسیع تر و زیبا تر میبینه&lt;BR&gt;من فکر می کنم دو ست تو هم بال دارد&lt;BR&gt;بعد گفتم:ببین ما نباید تصمیم بگیریم که هر کسی چه موقع به پروانه تبدیل شود &lt;BR&gt;شاید اصلا این کار در نظر ما غلط باشد اما خدا بهتر از ما می داند که هر کس را چه موقع به پروانه تبدیل کند&lt;BR&gt;مثلا الآن زمستان است و تو ممکن است دلت بخواهد تابستان باشد&lt;BR&gt;اما خواست خداوند چیز دیگری است و برنامه هایی دارد که درک آن برای ما مشکل باشد&lt;BR&gt;ما باید به خداوند ایمان داشته باشیم و به خواست او راضی باشیم &lt;BR&gt;زیرا او در خلقت پروانه از ما استادتر است&lt;BR&gt;اگر ما به صورت کرم درخت باشیم ممکن است اصلا ندانیم در دنیا پروانه هم وجود دارد&lt;BR&gt;زیرا آنها از بالای سر ما پرواز می کنند&lt;BR&gt;اما باید بدانیم که پروانه ها هم وجود دارند&lt;BR&gt;در این موقع جاشوا مرا بغل کرد و گفت:شرط می بندم که دوست من&amp;nbsp; پروانه خیلی زیبایی شده است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از وقتی این داستان را خوندم از مرگ نمی هراسم&lt;BR&gt;امیدوارم در شما هم چنین تغییری ایجاد شود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;راستی کی دابلیو میچل این مرد بزرگ را می شناسد؟&lt;BR&gt;دابلیو میچل پسر بسیار زیبا خوشگل و خوش قامت و خوش تیپی بود &lt;BR&gt;که&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزی هنگامی که سوار موتورش بود و در جاده&amp;nbsp; با سرغت بیش از 100 کیلومتر در بزرگراه حرکت می کرد&lt;BR&gt;&amp;nbsp;چیزی در کنار جاده توجهش را جلب کرد &lt;BR&gt;همین که رو برگرداند تا پشت سرش را نگاه کند دیگر دیر شده بود&lt;BR&gt;فقط یک ثانیه و قت داشت که کاری بکند &lt;BR&gt;یک کامیون ماک که در جلو حرکت می کرد &lt;BR&gt;بطور ناگهانی ترمز کرد &lt;BR&gt;و او بیدرنگ برای نجات جان خود موتور سیکلت را خواباند و روی زمین شروع به لغزیدن کرد&lt;BR&gt;لغزیدنی که تمام شدنی نبود با حرکتی آهسته و فجیع به زیر کامیون لغزید &lt;BR&gt;در پوش باک موتور سیکلت کنده شد و آنچه نباید بشود شد&lt;BR&gt;بنزین بیرون ریخت و آتش گرفت &lt;BR&gt;وقتی چشمانش را باز کرد روی تختخواب بیمارستان بود &lt;BR&gt;احساس درد و سوزش می کرد&lt;BR&gt;نه قادر به حرکت بود و نه جرات داشت نفس بکشد &lt;BR&gt;سه چهارم بدنش به طرز وحشتناکی دچارسوختگی از نوع درجه سوم شده بود &lt;BR&gt;&amp;nbsp;با وجود این دل به مرگ نداد &lt;BR&gt;تلاش کرد به زندگی برگردد و در شغل خویش پیشرفت نماید &lt;BR&gt;و بعد از چندی یک ضربه هولناکدیگر موجب شد &lt;BR&gt;که برای تمام عمر از کمر به پایین فلج شود&lt;BR&gt;اما این مر این پسر باز هم دست از آرزوهایش نکشید &lt;BR&gt;اون عاشق یکی از پرستارهای زیبای بیمارستان شد&lt;BR&gt;و تمام دوستانش به اون گفتند حماقت از این بالاتر نمی شه&lt;BR&gt;آخه خودت و اون را با هم مقایسه کن &lt;BR&gt;اما دابلیو دلسرد نشد&lt;BR&gt;و اینک از جملات سوالی استفاده کرد &lt;BR&gt;روزی چند بار عمیقا از خودش می پرسید&lt;BR&gt;چطور می تونم با مری رابطه صمیمی تری برقرار کنم ؟&lt;BR&gt;و بعد از یک سال با مری دوست شد &lt;BR&gt;و دو سال بعد با هم ازدواج کردند و تا الآن زندگی خوبی دارند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی می دونین برای این که به خواسته هاتون برسین می تونین از خودتون سوال کنین&lt;BR&gt;و چون مغز بزرگترین کامپیوتر دنیاست حتما جوابش را &lt;BR&gt;برای شما پیدا می کند&lt;BR&gt;مثل سوال دابلیو باید سوالاتتون مثبت باشه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا من یک سوال دارم راز عشق موفق و روابط عاشقونه موفق چیست؟&lt;BR&gt;خوشحال می شم کمکم کنین &lt;BR&gt;مخصوصا اونهایی که بلدند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;خدا کند&lt;BR&gt;&amp;nbsp;راهها همیشه بروی شما گشوده باشد &lt;BR&gt;بادها پشتیبان شما باشند &lt;BR&gt;آفتاب چهره شما را گرم کند و &lt;BR&gt;باران بنرمی بر کشتزارهای شما ببارد &lt;BR&gt;و بوسه های عاشقونه لب های شما را بوسه باران کنند&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Jan 2006 00:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ikan&amp;postid=2</comments>
<dc:creator>ikan</dc:creator>
<guid>http://ikan.blogfa.com/post-2.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
